یافتن پست: #c

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام

آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده ام

وحدت از یاد دوئی اندوه کثرت میکند

در وطن ز اندیشه غربت وطن گم کرده ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک

خویش را در نقش پای خویشتن گم کرده ام

از زبان دیگران درد و دلم باید شنید

کز ضعیفی هاچو نی راه سخن گم کرده ام

موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس

آنچه من گم کرده ام نایافتن گم کرده ام

عدل حایل نباشد زندگی موهوم نیست

عالمی را در خیال آن دهن گم کرده ام

تا کجا یا رب وی دوزد گریبان مرا

چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده ام

شوخی پرواز مننگ بهار نازکی است

چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نیم

این قدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام

هیچ جا بیدل سراغ رنگها رفته نیست

صد نگه چون شمع در هر انجمن گم کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:18
+5
ساناز
ساناز

من...!فقط برای خودم هستم خود خودم....نه زیبایم و نه عروسکی و نه سر محتاج نگاهی...!برای تو که صورت های رنگ شده را میپرستی نه سیرت های ادم ها را !برای شما هیچ ندارم ... راهت را بگیرو ببر ...حوالی من توقف ممنوع

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:17
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:16
+7
ساناز
ساناز

چـ ـرآ هَـ ـمـ ه میگـ ـویَنــב. . . چـ ـوטּ میگٌــذَرَב غَمـﮯ نیـωـــت. . . چِـ ـرآ هیچڪـَس نِمـ ـی گــویَــב. . . تـ آبٌگـ ذَرَد בرב ڪَمـ ـی نیستــ. . .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:14
+7
ساناز
ساناز

گاهی بی هوا دلم هوایش را میکند... هوای او...... اویی که هیچوقت هوایم رانداشت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:12
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:08
+5
-1
ساناز
ساناز
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:06
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:03
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:00
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته روح فزا از دهن دوست بگو

نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه ای از نفحات نفس یار بیار

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب

بحر آسایش این دیده خونبار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

خبری از بر آن دلبر عیار بیار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

به اسیران قفس مژده گلزار بیار

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

عشوه ای از آن لب شیرین شکر بار بیار

روزگاری است که دل چهره مقصود ندید

ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دلق حافظ به چه ارزد به میش رنگین کن

وانگش مست و خراب از سر بازار بیار
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 15:03
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ