یافتن پست: #c

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....
به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا.....
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد.....
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست....
گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام.....
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی......
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....
در این عرصه مردی جسورم هنوز

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:13
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..
در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
.
دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:05
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

* زمانی فرا می رسد که مجبور می شوید بگذارید کسی برود و دیگر با او ارتباطی نداشته باشید. اگر کسی شما را در زندگیش بخواهد راهی پیدا میکند تا شما را در آن بگنجاند. باید فراموشش کنید و این حقیقت را بپذیرید که آنگونه که شما دوستش داشتید، او نداشت و بگذارید به آرامی از زندگیتان برود. گاهی اوقات رفتن آسان تر از ماندن است. ما تا قبل از اینکه کسی را فراموش کنیم تصور میکنیم که کار سختی است. اما وقتی فراموش میکنیم به خود می گوییم که چرا زودتر ترکش نکردیم.

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:04
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد
... دزدکی در آغوش گرفت... دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت
... خسته شد.... خسته ...
این روزها شیرین میزنم ؛ بی آنکه پای فرهادی در میان باشد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:02
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تو از منی و من از تو چرا که درد یکیست که آنچه با من و تو روزگار کرد یکیست عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم که در مقابل آیینه زوج و فرد یکیست چه فرق می کند اکنون،بهار یا پاییز برای ما که کویریم سبز و زرد یکیست من و تو دشمن تقدیر یک دگر هستیم ولی چه سود، که تسلیم با نبرد یکیست دلم به دور تو سیاره ای است سرگردان که شیوه من و این چرخ هرزه گرد یکیست خدا یکی تو یکی پس از آستان غمت نمی روم که بدانندحرف مرد یکیست

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:01
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر چه کمتر شود فروغ حیات رنج را جان گداز تر بینی سوی مغرب چو رو کند خورشید سایه ها را درازتر بینی


دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:00
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

امشب بر آستان تو سائیده ام سری وا کرده ام به سمت تو
درهای دیگری
درهای دیگری
همه از جنس آسمان
شاید شبیه ماه از این کوچه بگذری

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:58
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

* روابط مانند پرندگان هستند، اگر آنها را خیلی محکم نگهدارید، می میرند.
اگر خیلی سست نگهدارید، می پرند.
اما اگر آنها را با مراقبت و دقت نگهدارید،
برای همیشه کنارتان خواهند ماند.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:57
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

“نبودنت” برایم درد است ، اما اینکه نیستی تا ببینی چه به روزم می آورد ، عذاب …


دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:27
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ، که امروز ، اینقدر دیوانه وار ، تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی ؟ !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:20
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ