غزل ... چشم های تو است
کاش حافظ چشم های تو بودم !
بچه که باشی از “نقاشی” هایت هم می توانند به روحیات و درونیاتت پی ببرند بزرگ که می شوی از حرفهایت هم نمی فهمند توی دلت چه خبر است!
نامت هرچه هست باشد ! من “باران” صدایت می زنم آخر سالهاست در دلم خشکسالیست