چقدر کم داره چشمه اگه بارون نباشه،
اگه پای چشمه این بیدهای مجنون نباشه
بید مجنونم که باشه به چه دردی می خوره
اگه یه پرنده روی شاخه ها مهمون نباشه
چقدر کم داره چشمه اگه بارون نباشه،
اگه پای چشمه این بیدهای مجنون نباشه
بید مجنونم که باشه به چه دردی می خوره
اگه یه پرنده روی شاخه ها مهمون نباشه
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
کوک میکنم سازم را به هوای اینکه کوک کند کیف این دل خسته را
لیکن به ما که میرسد سوز میبارد از حنجره اش!!!