راستی گفتین اسم یاد داستان خودم افتادم من که به دنیا آمدم مامان بزرگم گفت اسمشو بزارین زرتشت توی خونه من و زرتشت صدا می کرد مامانم گفت بزارین ساسان ولی من و سال صدا میکنه دایی من منو ساس صدا میکنه دوستانم منو ساسی صدا میکنه آخر هم من نفهمیدم اسم من چی هست.
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
chizi shode? he
1390/11/22 - 22:43