یافتن پست: #ff0000

be to che???!!
be to che???!!

  تــَمام هوا را بو مي كشم



   چشم مي دوزم زل مـي زنم...




   انگشتم را بر لبان زميـن مي گذارم:



   " هــــيس...




   مي خواهم رد نفس هايش به گوش برسد..."



  اما... گوشم درد مي گيرد از ايـن همـہ بي صدايي




   دل تنگي هآيم را مچاله مـي كنم و



   پرت مي كنم سمت آسمان




   دلواپس تو مـي شوم كه كجاي قصه مان سكوت كرده اي



   كه تو را نمـي شنوم !!!


 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 02:59
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
آخرین ویرایش توسط eli20 در [1392/05/17 - 01:12]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 01:11
+4
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:48
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 02:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پست 1800ام
جیییییییییییییغ
ددددددست
سووووووت
هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 16:11
+4
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 14:28
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


پیش هیچ آدمی به خطاهایت اعتراف نکن........... آدمها جنبه ندارند ............ژست خدایی ..........برایت میگیرند...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:17
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/05/15 - 00:49]
10 دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:40
+14
be to che???!!
be to che???!!

در آن شهري  كه مردانش عصا از كور ميدزدند


همان شهري كه اشك از چشم ٫ كفن از گور ميدزدند


در آن شهري كه خنجر دسته ي خود نيز ميبرد


همان جايي كه پشت از دشنه ي خون ريز ميدزدند


در آن شهري كه مردانش همه لال و زنانش كورند


همان شهري كه از بلبل ٫ دم آواز مي دزدند


در آن شهري كه نفرت را به جاي عشق مي خواهند


همان جايي كه نور از چشم و عقل از مغز مي دزدند


در آن شهري كه پروانه به جاي شمع ميسوزد


همان شهري كه آتش را ز اشك شمع  ميدزدند


در آن شهري كه زنده مرده و مرده بود زنده


همان جايي كه روح از تن و تن از روح ميدزدند


در آن شهري كه كافر مومن و مومن شود كافر  


                                                                           همان جايي كه مهر از جانماز باز ميدزدند


در آن شهري كه سگ ها معرفت از گربه آموزند


همان شهري كه سگ ها بره را از گرگ ميدزدند


در آن شهري كه چشم خفته ٫ از بيدار بينا تر


همان جايي كه غم از سينه غم ساز ميدزدند


من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم


در آن شهري كه فرياد از دهان باز ميدزدند


 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:33
+4
roya
roya

اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا


لامصب خیلی شرایط سختیه


یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو


اون دو تا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 22:56
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ