روی حباب ایستاده ام...
نه راه برگشت دارم نه نای رفتن...
فریادهایم به گوشش نمیرسد، گوشش پرشده از هیاهوها...
چقدر غریب وبی کس شدم.
چشمانم گریه را بس کنید.
خستــــــه ام
به خواب ابـــــــــــــــــــــــــــــدی احتیاج دارم...
در کـ ـافه...
کنـج دیـــوار...
روبـه روی هـ ـم...
خوب شـد " قهـ ـوه مان " را نـخوردیم...
"حرفـهایمان " به انـدازه ی کافـی " تـلخ " بـود...
☠ ایـטּ روزهــ ــآ سـُرعَـتــِ تــَکثیرِ عـَوضـــ ـ ـــے هآ ☠
☠ اَز بآکتـــــ ــــرے هآ هـَمـ بیشتــَر شـُده ☠