نزار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها ، دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها ، چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره ، کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره .
نزار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها ، دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها ، چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره ، کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره .
می خوام امشب دلم رسوا کنم ، هرچی تو سینه دارم پیدا کنم ، می خوام امشب با یه عالم کلمه ، تو رو معنا بکنم گرچه کمه ، می خوام امشب با دو تا جام شراب ، دل دیوونه کنم خراب خراب ، می خوام از رو نت های توی صدات ، بنوازم یه ترانه راست راست ، می خوام از صحن دو تا چشمای تو ، دل دیوونه بدزدم مثل تو ، می خوام از هر تب و تاب و بی قرار ، بکنم از هر بی قرار قرار قرار ، می خوام از هر گل بوسه رو لبام ، ای وای جوهر خودکارم تمام .
نميدونم چم شده
نميدونم چه مرگمه
بابا آخه چي كار كردم...چي كار كردم؟؟؟
چي كار كردم كه بايد مستحق اين مجازات باشم؟
چي كار كردم كه اين حكم واسم بريدي؟؟
چي كار كردم كه مستحق اين كارم؟؟؟
خدايااااااااااااااااااااااااااااااااا
چي كار كردم...
بسمه ديگه.
مگه نميگن به هر كس بر اساس توانش حكم ميفرستي؟؟؟
بابا تموم شدم...ديگه ندارم.
ديگه توان ندارم..
ديكه اين توان لعنتيو ندارم...
تمومش كردي...
بسه...
بسمه ديگه.
اين قد اذيتم نكن...
تموم كن اين حكمتو...
بابا باختم...
يه كسيم اين جاست...
يه نگاهم اين ورت كن.
همين پايين...اينجا...
كمكم كن...ديگه بريدم...
باور كن كه ديگه بريدم...
بابا مگه نميگن يه قدم تو بيا خدا ده قدم بياد؟
نخواستيم...
يه قدم تو بيا من بدبخت ده قدم بيام...
بيا تا حداقل بفهمم فراموشم نكردي آخه...
بسمه...ديگه بسمه...
يه نگاهم اين ورت بكن...
همينجا.
@eli20
بوسه
شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ
مانده در ظلمت دهلیز خموش
اختران دوخته بر منظره چشم
ماه بر بام سراپا شده گوش
در میان بود به هنگام وداع
گفتگویی به سکوت و به نگاه
دیده ی عاشق و لعل لب یار دل معشوقه و غوغای نگاه
عقل رو کرد به تاریکی ها عشق همچون گل مهتاب شکفت،
عاشق تشنه لب بوسه طلب هم چنان شرح تمنا می گفت
سینه بر سینه ی معشوق فشرد بوسه ای زان لب شیرین بربود
دختر از شرم سر انداخت به زیر ناز می کرد،ولی راضی بود!
اولین بوسه ی جان پرور عشق لذت انگیزتر از شهد و شراب
لاجرم تشنه ی صحرای فراق به یکی بوسه نگردد سیراب
نوبت بوسه ی دوم که رسید، دخترک دست تمنا برداشت
عاشق تشنه که این ناز بدید بوسه را بر لب معشوق گذاشت!
فریدون [!]
اگر دلخورید بیان کنید. اگر میترسید ترستان را به زبان بیاورید. گریه دارید؟ گریه کنید. ناراحتی ها را باید ابراز کرد
و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی، تنگی نفس، خارشِ تن. می شود دسیسه
چینی و بهانه جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.