mehdi
زن.........
جنس عجیبی ست!
چشم هایش را که می بندی,
دید دلش بیشتر...
... ...
دلش را که میشکنی,
باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
...
انگار درست شده تا...
روی عشق را کم کند!
ebrahim
لیست تلفن یک دخترها :
مامی
ددی
امیر "پرشیا"
... ... امیر "فرمانیه"
مانی BMW
مهسا جوجو
عباس گلدیس
عباس ایران زمین
عباس عشقم
مهتاب
سعید خاله
سعید پسر خاله مهتاب
سعید عشقم
----------------------------------
لیست تلفن یک پسرها :
بابا
مامان
محسن
دایی اکبر
عمه فاطی
سحر عشقم
جواد قلیون
اصغر کباب
خاله 1
خاله 2
خاله 3
بابک ساقی
ali rad
هيچگاه ويتريني نداشتهام تا دلم را در آن به نمايش بگذارم در قامت يک فروشنده دورهگرد عاشق تو شدم از اين روست که تمام خيابانهاي شهر عشق مرا ميشناسند
sahar
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من ب[!] و از ای