پسران کراک و تریاک، دختران شیشه و هرزگی...!!! مادران دق مرگی , پدران سگ دوبرای نان بنویس...!!! بابا نای نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!!!... بنویس: بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد...!!! آن مرد با الگانس آمد، آن مرد باتوم دارد...!!! باتوم درد دارد، درد من برای آن مرد حال دارد...!!! ببخشید، بنویس درد من برای آن مرد نان دارد...!!! صاحب خانه بابا را جواب کرد، حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود بابا پول قبض آب ندارد...!!! در انتها بنویس: بابا دارد دارش را میسازد...!!!!!!!!!!!
هر صبح، هر شب، بعد از هر سلام و قبل از هر خداحافظ! از بوسیدن من دست بر ندار!... درست لحظه هایی که بهانه می گیرم، درست لحظه هایی که خشمگینی، مرا ببوس، همیشه! در شادی و غم! در قهر و آشتی! بوسه ها ما را نجات خواهند داد... از روزمرگی! از احساس بی کسی...! از ترس! شک ! حسادت! مرا ببوس از بوسیدن من دست برندار...
سردرگم و مضطرب و ناامید رسیدم به یه کوه و صخره ای بلند و فریاد زدم : آیا امیدی هست ؟ جوابی آمد : داد نزن روانی ؛ بله : مدرسان شریف ؛ تلفن : بیست و نه دوتا شیش …