می توان هر جور دیگر بود
من، من است و تو، خودت، اما...
من منمها میتوان ما بود،مردم بود
یک قدم این سؤ تر اما
میتوان خود بود،انسان بود
می توان دیروز را فردا نوشت
عشق را بر بال کاغذ
می توان تا پشت سنگر برد و از آتش بسی دیگر نوشت
می توان هر جور دیگر بود
پشت منبر سجده کرد و بنده ی پیراهن خود بود
ضامن نارنجکی را میتوان بیرون کشاند
ماشهای را میتوان بیخود چکاند
پیکری در خاک را با سنگ کشت
مادران یک زمین را میتوان گریاند
5 امتیاز + /
0 امتیاز - 1392/05/07 - 12:26 در
غزل سرا