غزل سرا
دسته:فاقد دسته بندی
15 کاربر

76 پست

       
شعرهای قشنگی رو که بلدید اینجا بگیـــد

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

غزل سرا

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 15 کاربر · 76 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ دوس پسدرم ﺑﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﺁﯾﻔﻮﻧﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﻪ . . . .... . . . 1) من آیفون ندارم :| 2) من دوس پسر ندارم! :||| ))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوس داشتن بد نیست ......

عاشق شدن خیلی هم خوبه ........

ولی وقتی عاشق شدی بگی نگی خجالت میکشی ....

اسم عشقت که میاد لپات سرخ میشه ... سرت میاد پایین ....

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تورو ، تنها نذارم بعد ازین

اسم تو رو داد میزنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونمو یکجا به نامت میکنم

دلخوشیای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یه جای دور خودم میشم سنگ صبور

برات یه کلبه میسازم پراز یه رنگی پره نور

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت میکنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت میکنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صدا ، همین صدا، همین صدا بود

درست ابتدای ماجرا بود



نفس شکست و در صدایمان ریخت

صدا ولی هنوز نارسا بود



سلام و انتظار و ترس و لبخند

و تازه اولین قرار ما بود



دلم ز پیله اش جدا نمی شد

پرنده ای که در قفس رها بود



صدا ترانه خواند و عاشقم کرد

صدا، همین صدا، همین صدا بود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:44
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میرسد روزی که بی هم میشویم ، یک به یک از جمع هم کم می شویم

میرسد روزی که ما در خاطرات ، موجب خندیدن و غم می شویم

گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بی هم میشویم...........
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 17:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بودن باکسی که دوستش نداری و


نبودن باکسی که دوستش داری


هردو رنج است


پس اگر همچون خود نیافتی مثل


خدا


تنها باش
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جالب است:
ثبت احوال در شناسنامه ام
همه چیزرا ثبت کرده
جز
احوالم را...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:40
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای کاش با عشق نمی آمدی
تا با دلزدگی بروی
ای کاش
دوستانه می آمدی
تا سلامی بگویی ، احوالی بپرسی
درددلی بکنی
چای نعناع بنوشی ، سیگاری با دود سبز بکشی
بوسه ای گرم بر گونه ام بزنی
و بروی…
حال که اینچنین سرد می روی
یادت باشد چیزی به جا نگذاری
مبادا برگردی وَ
اشکهایم را ببینی….
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه دریایی میان ماست
خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 17:48
+3
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 پست بیشتر