AmiR
امروز خاطراتت را سوزاندم اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد . . .
AmiR
قرارمان یک مانور کوچک بود…
قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد…
اما ببین،
یک جای سالم بر قلبم نمانده است…!
AmiR
نمیدانم کجای قصه ایستاده ای...
که از حواس لحظه هایم
پرت نمیشوی!!
AmiR
غـَم قریـب ِ نبودنت ،
مرا غریب ترین آدم دنیا کرد
AmiR
دلتنگی خیابان شلوغی است
که تو در میانه اش ایستاده باشی
ببینی می آیند ببینی می روند
و تو
همچنان ایستاده باشی
AmiR
خارپشتی شدهام
که تیغهایش
دنیای امنی برایش ساخته
اما ...
حسرت نوازشی عاشقانه
تا ابد ...
بر دلش مانده است..!!!
AmiR
انصاف نیست …
دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی …
و آنقدر بزرگ باشد …
که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی …