تا زمانی که حدود رو رعایت می کنی دوستمی دوستت دارم در غیر این صورت بد عصبی میشم.به ضرر خودته

امتياز پروفايل

[بروز رساني]
+98

آخرين امتاز دهنده:

امتياز براي فعاليت

مشخصات

موارد دیگر
آفلاين مي باشد!
بازديد توسط کاربران سايت » 108891
♥ نگار ♥
23225 پست
زن - متاهل
1371-09-06
حالت من: شاد
ليسانس
خانوم خونه
ايران - تهران
با همسر
فراري
نميکشم
دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شرق
شیمی محض
خانواده ام،همسرم.دوستانم(مجازی و حقیقی)
از این خوشگلا
از اون ماشینا
N_negaram@yahoo.com
9092301202

اينها را ايگنور کرده است

توسط اين کاربران ايگنور شده است

دوستان

(220 کاربر)

آخرین بازدیدکنندگان

گروه ها

(43 گروه)
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غریب است دوست داشتن

وعجیب تر از آن است

دوست داشته شدن

وقتی می‌دانیم

کسی با جان و دل دوستمان دارد

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان

در روح و جانش ریشه دوانده

به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم‌تر

تقصیر از ما نیست

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده‌اند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:09
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختر است دیگر...
گاهی دلش می خواد
بهانه های الکی بگیرد
به هوای آغوش تو
شانه های تو...
که بعد تــو
آرام
خیلی آرام
در گوشش زمزمه کنی:

ببین من عاشقتــــم..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:08
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفتی : بمان ، می خواستم اما نمی شد
گفتی : بخوان ، بغض گلویم وا نمی شد
گفتم که : می ترسم من از سحر نگاهت
گفتی : نترس ای خوب من ، اما نمی شد
گفتی : نگاهم کن - ببین - آهسته دیدم
راهی نبود از مرز می شد تا نمی شد
دست دلم پیش تو رو شد آه ، ای عشق
راز نگاهم کاشکی افشا نمی شد
در ورطه ای از عشق و عقل افتاده بودم
چون عشق تو در حجم عقلم جا نمی شد
می خواستم ناگفته هایم را بگویم
یا بغض می آمد سراغم ، یا نمی شد
گفتی که : تا فردا خداحافظ ولی ، آه
آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:07
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا !

همه ی خنده های تلخ امروزم را میدهم

یکی از گریه های شیرین کودکی ام را

پس بده...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:06
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من اومدم
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 10:59
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رﻭﯼ ﺻﺤﺒﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪﯼ ۱۵ ﺳﺎﻟﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ
ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﺯﺩﻩ
.
.
“ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪ ﻣﻨﻮ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ”
.
ﭼﯽﺷﺪﻩ عمو؟
ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﺗﺖ ﻧﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮﯼ؟
,,
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به مامانم میگم : شام چی داریم ؟

میگه : آنچه گذشت !

میگم : غذای جدیدِ ؟!

میگه : عارع

میگم : خو حالا چیا داره توش ، واسه سلامتی خوبه ؟ :O)

میگه : هرچی تو این هفته پختم و کوفت نکردی رو قاطی کردم دوتا تخم

مرغم زدم بهش ، مث کتلت سرخش کردم

اگه اینم کوفت نکنی فردا شب ، پس از سالها داریم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دخترخالم 9سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه : مامان یه وقت مسیجامو نخونیا !!!
اونوخت من تا ۱۰سالگی فک میکردم گوزنا شوهر آهوها هستن …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:48
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـﮧ בنیا آمـבم بـבوטּ آنڪـﮧפֿـوבم بـפֿـواهم ...
زنـבگے میڪنم بـבوטּ آنڪـﮧبـﮧ فڪر פֿـوבم باشم ...
פֿـواهم مــُرב بـבوטּ آنڪـﮧزمانش را بـבانم ...
تنها یڪ سوال בارم ... ڪیست ڪـﮧ مرا بازے میـבهـב ... ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جادهها...

جایی اگر برای رفتن داشتند

غربت
با پوشیدن کفشهایت
آغاز نمیشد...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:43
+2