♥ نگار ♥
دختر گفت :بشمار پسرک چشمانش را بست
و شروع کرد به شمردن :یک... دو... سه... چهار.....
دخترک رفت پنهان شود
آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند،
برّه شد و با گرگ رفت
پسرک قصه هنوز می شمارد...
و شروع کرد به شمردن :یک... دو... سه... چهار.....
دخترک رفت پنهان شود
آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند،
برّه شد و با گرگ رفت
پسرک قصه هنوز می شمارد...













