کافه تنهایی
دسته:شعر و ادبیات
53 کاربر

3174 پست

       
اشعار خودم و دیگران
سخنان بزرگان
جملات عاشقانه
حرفهای دلتنگی
سخنان فلاسفه
------------------
پسندیدم یادت نره

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کافه تنهایی

گروه عمومی · شعر و ادبیات· 53 کاربر · 3174 پست
saman
saman

از درون بیشه های شب


صدای چیزی می آید که راه می رود


روی برگ های ریخته.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:13
+1
saman
saman

دیدن تو...


همان آب سردی ست که


آتش غم هایم را خاکستر می کند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:12
+1
saman
saman

این روزها


بیشتر از همیشه


شعر می خوانم


باید مطمئن شوم


قبل از من


تو را


نسروده باشند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:11
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم اهل بهشتی
تو میگی چه سرنوشتی
من میگم تو بی گناهی
تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم
تو میگی می خوام بگردم
من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی
من میگم از غم آبه
تو میگی دلم کبابه
من می گم برو کنارش
تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته
من میگم ازم ب[!] ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟
من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟
من میگم تو خیلی نازی
تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم کردم تعجب
تو میگی دیگه بگو خب
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم دل تو رفته
تو میگی هفت روزه هفته
من میگم راه تو دوره
تو میگی چاره عبوره
من میگم می خوام بشم گم
تو میگی حرفای مردم ؟
من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده
من میگم دلم شکسته ست
تو میگی خوب میشه خسته ست
من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم
من میگم بهم نظر کن
تو ولی میگی سفر کن
من میگم واسم دعا کن
تو میگی نذر رضا کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم واست می میرم
تو میگی نمی پذیرم
من میگم شدم فراموش؟
تو میگی نه ، رفتم از هوش
من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد
من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:56
+5
saman
saman
درون واژۀ این دل

اگرچه در ظاهر جز دو حرف کوچک نیست



هزار حرف و صداست



هزار آه نگفته



هزار راز نهفته



هزار راه نرفته



به ژرفناکی تاریخ



به وسع قدمت اجداد



خروش و ولوله برپاست



چه فکرهای نکرده



چه خواب های ندیده



چه رنگ های پریده



امیدهای بریده



درون واژۀ این دل



همین صراحی کوچک



چو آب در دل شیشه



عیان و ناپیداست.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:33
+6
saman
saman

شاهنامۀ فردوسی


گورستان ِ


اعراب.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:31
+6
saman
saman

یا رب ز کمالِ لطف ، خاصم گردان


واقف به حقایقِ خواصم گردان


از عقلِ ج[!]ار دل افگار شدم


دیوانۀ خود کن و خلاصم گردان

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:28
+5
saman
saman

در تمام حنجره هایی که تو را می خوانند


قناریِ کوچکِ دست آموزی هست


که دفتر نُت های مرا


دوره می کند هر شب.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:25
+5
saman
saman

اول به وفا میِ وصالم در داد


چون مست شدم جامِ جفا را سر داد


پر آب دو دیده و پر از آتش دل


خاکِ رهِ او شدم به بادم بر داد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:24
+5
saman
saman

چه فرقی می کند


من عاشق تو باشم


یا تو عاشق من؟!


چه فرقی می کند


رنگین کمان ...


از کدام سمت آسمان آغاز می شود؟!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:21
+5