کافه تنهایی
دسته:شعر و ادبیات
53 کاربر

3174 پست

       
اشعار خودم و دیگران
سخنان بزرگان
جملات عاشقانه
حرفهای دلتنگی
سخنان فلاسفه
------------------
پسندیدم یادت نره

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کافه تنهایی

گروه عمومی · شعر و ادبیات· 53 کاربر · 3174 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

انسان پول را آفرید و خود بنده آن شد !

"مارکس"
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:52
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امشب زندانی آغوش زوری من هستی

برای ثانیه ای گوش هایت را فقطــــ مهمان لبــــ هایم کن

می خواهم بگویم

... دوستــــ دارمــــ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:27
+2
saman
saman

این که جز عشق هیچ نیست


تنها چیزیست که از عشق می دانیم


همین کافیست


بارِ کشتی باید


به قدرِ گنجایشِ آن باشد.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:07
+3
saman
saman

ای دوست تو غم داری و من غم دارم


تو حوصله کم داری و من کم دارم


تو قدر مرا بدان و من قدر تو را


چون هر چه توراست جمله من هم دارم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:03
+3
saman
saman

باران ...


حقیقت آسمان را


به زمین خواهد رساند


حتی اگر


بزرگ ترین چتر غفلت را


بر سر گرفته باشیم.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:02
+3
saman
saman

محراب سجود خویشتن باید بود


معراج صعود خویشتن باید بود


بر گرد حریم خویشتن باید گشت


معمار وجود خویشتن باید بود

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:00
+3
saman
saman
ما ترجمان دردیم

در سرزمینی دیرپای


به قدمت تاریخ


با اسراری دیریاب


لگدکوب سواران روم و ترک و عرب و مغول


اما نه مغلوب


که چیرۀ اعصار ماییم


جویبارهای خُرد


در دل اقیانوس فنا شدند


در خاکی که


تمامی تاریخ را ایستادگی کرده ست


حتی مردن ما هم باید ایستاده باشد


نام ما مرگ را جواب کرده است.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:54
+3
saman
saman

داد درویشی از سر تمهید


سر قلیان خویش را به مرید


گفت از دوزخ ای نکو کردار


قدری آتش به روی آن بگذار


بگرفت و ببرد و باز آورد


عِِقد گوهر ز دُرج راز آورد


گفت در دوزخ آنچه گردیدم


درکات جحیم را دیدم


آتش هیزم و زغال نبود


اخگری بهر انتقال نبود


هیچکس آتشی نمی افروخت


زآتش خویش هر کسی می سوخت

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:52
+3
saman
saman

ای زندگی تن و توانم همه تو


جانی و دلی ای دل و جانم همه تو


تو هستی من شدی از آنی همه من


من نیست شدم در تو از آنم همه تو

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:47
+3
saman
saman

ای یار کجایی که در آغوش نه ای


امشب برِ ما نشسته چون دوش نه ای


ای سرو روان و راحت نفس و روان


هر چند که غایبی فراموش نه ای

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:45
+2