کافه تنهایی
دسته:شعر و ادبیات
53 کاربر

3174 پست

       
اشعار خودم و دیگران
سخنان بزرگان
جملات عاشقانه
حرفهای دلتنگی
سخنان فلاسفه
------------------
پسندیدم یادت نره

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کافه تنهایی

گروه عمومی · شعر و ادبیات· 53 کاربر · 3174 پست
saman
saman
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد
ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
 از هزاران گل گلی همچون شما پیدا نشد

(نجیب زاده)


آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/28 - 13:30]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:29
+3
saman
saman

روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه
دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز
مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/28 - 13:28]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:27
+3
saman
saman
عابری در پیچ جاده، مه زده، طوفان زده
می روی نیلوفرانه ریشه در امواج موج
مانده ام با خاطراتت چنگ بر گلدان زده
می روی افتان و خیزان لنگ لنگان، پاکشان
هرچه دوراز طعنه های مردمی عصیان زده
می روی پشت و پناهت کاسه کاسه آب چشم
زودتر ای آسمانی شهر را امان زده
مانده ام در قاب خالی پشت خیس پنچره
سایه ای در پیچ جاده، غم زده، بهتان زده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:15
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بزن به سلامتی
حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی
اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی..... ...
بزن به سلامتی تنهایی هات
ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی
ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی
شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی
ولی نمیدونستی برای چی...
.
.
.
ولی من میدونستم برا چی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:14
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آرزوهای من خیلی بی حیان هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن! بی ادبا!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 12:40
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 12:35
+4
roya
roya
اگر تنها گناهم دوست داشتن توست ، بدان تنها گناهیست که توبه نخواهم کرد
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 10:30
+4
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 10:25
+3
saman
saman
سیب سرخی به من بخشید و رفت/ساقه سبز دلم را چید و رفت
عاشقی های مرا باور نکرد/عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد/بی مروت گریه م را دید و رفت
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/27 - 18:01]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 18:00
+6
saman
saman
وقتی مهتاب تاریکی و محو می کنه٬تو رو صدا میکنم

آره من از اولشم تنها بودم ٬از قبل میدونستم

اشکالی نداره هر کی که هستی مهم نیست

اپنا همشون مثل همن ولی چیزی که میخوام اینه

که  کسی هست که بتونه قلبم و درک کنه

اگه اون یه نفر تو بودی ٬خوب بود  من

بهش فکر میکنم

دارم یواش یواش سردتر میشم من

فقط تو رو میخوام

من عروسک خیمه شب بازیتم

اشکام دارن میریزن

من از اولشم تنها بودم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 17:57
+6