یافتن پست: #آرام

fereshte
fereshte
دلی ک بردی  دلی ک دزدیدی   احساسی ک پژمردی   دستانی ک گرفتی  صدایی ک شبها باآن آرام میگرفتی  نانو نمکی ک خوردی   حتی نمکدانی ک شکستی  همه... حلالت باشد ! جز دلم در اولین نگاه !   حرامت باشد لحظه ای ک مرا  به گناه عادت دادی و رفتی
دیدگاه  •   •   •  1393/01/9 - 22:56
+4
mary jun
mary jun
اولین بار نیست ک گریه میکنم
اما اولین بار است ک گریه آرامم نمی کند ....
دیدگاه  •   •   •  1393/01/9 - 22:45
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/9 - 20:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اصلی ترین وظیفه‌ی هواکش توالت تولید صداست

برای آرامش خاطر شخص مشغول در محل

و همچنین سایر وابستگان در خارج

بو همش بهانه‌ست !!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/9 - 18:39
+2
fereshte
fereshte
سیگار نمیکشم  نه اینکه نکشیده ام  آخرین باری که روبه رویم چشمهایش را بست  آخرین نخ را کشیدم .... بعد ترک کردم او را   خاطراتش را  و  سیگارم را ... تمام آنچه را که... آرامم میکرد
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 23:42
+3
xroyal54
xroyal54


دنیا سرزمین واژه های وارونه است.
جایی که گنج (جنگ) میشود
درمان (نامرد) میشود
قهقه(هق هق) میشود
اما درد همان درد است
آقا جان یابن الحسن دلم آرامش می خواهد یعنی (ش م ا ر ا...)
Photo: ‎دنیا سرزمین واژه های وارونه است.<br />
جایی که گنج (جنگ) میشود<br />
درمان (نامرد) میشود<br />
قهقه(هق هق) میشود<br />
اما درد همان درد است<br />
آقا جان یابن الحسن دلم آرامش می خواهد یعنی (ش م ا ر ا...)‎


2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 21:32
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روزے !!!

بہ تـــَـمامــ ایــטּ بے قــَـرارے ـہا ---» مے خــَـنـدے

و ســاده از کـــِنـارشــاטּ ---» مے گــُـذرے

ایــטּ قــَـشـنـگــــ تــریــטּ "دروغے" استـــ کہ دیـــگـراטּ

بــراے آرامــ کــردنـتـــ بہ *تـــــــُـــــــو* مے گـــویــنـد (!)
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 20:12
+2
fereshte
fereshte
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟  گفت: چهار اصل  1-دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم  2- دانستم که خدا مرا میبیند  پس حیا کردم  3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم  4-دانستم که پایان کار من مرگ است پس مهیا شدم   
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 14:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 13:26
+4
mary jun
mary jun
وقتی در آغوشم آرام می گرفت
چشمانش را می بست
نمی دانم از احساسش بود
یا خود را در آغوش دیگری تصور می کرد !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:28
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ