fereshte
دلی ک بردی دلی ک دزدیدی احساسی ک پژمردی دستانی ک گرفتی صدایی ک شبها باآن آرام میگرفتی نانو نمکی ک خوردی حتی نمکدانی ک شکستی همه... حلالت باشد ! جز دلم در اولین نگاه ! حرامت باشد لحظه ای ک مرا به گناه عادت دادی و رفتی
mary jun
اولین بار نیست ک گریه میکنم
اما اولین بار است ک گریه آرامم نمی کند ....
fereshte
سیگار نمیکشم نه اینکه نکشیده ام آخرین باری که روبه رویم چشمهایش را بست آخرین نخ را کشیدم .... بعد ترک کردم او را خاطراتش را و سیگارم را ... تمام آنچه را که... آرامم میکرد
♥ نگار ♥
روزے !!!
بہ تـــَـمامــ ایــטּ بے قــَـرارے ـہا ---» مے خــَـنـدے
و ســاده از کـــِنـارشــاטּ ---» مے گــُـذرے
ایــטּ قــَـشـنـگــــ تــریــטּ "دروغے" استـــ کہ دیـــگـراטּ
بــراے آرامــ کــردنـتـــ بہ *تـــــــُـــــــو* مے گـــویــنـد (!)
fereshte
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟ گفت: چهار اصل 1-دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم 2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم 3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم 4-دانستم که پایان کار من مرگ است پس مهیا شدم