یافتن پست: #آرام

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسرک... .
گاهی دخترکِ قصه ات را
بانویِ من
صدا کن!
گاهی که با عجله یا با حرص! اسمت را صدا می زند
آرام بگو:
جانم؟
تا ببینی چه آرام و با شرم می گوید:
جانت بی بلا... .
گاهی بی دلیل برایش یک جعبه شکلات یا پاستیل بخر
کنارش بنشین و تماشا کن دخترک را... .
که ذوق می کند از همان جعبه ای که باور کن
شیرینش بیشتر بخاطرِ دستانِ توست... .
پسرک... .
بیا یک رازِ دخترانه برایت فاش کنم:
دخترها بیشتر از هر چیز سادگی دوست دارند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 23:22
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
فلسفه شمشیر زنی

شمشیر زنی یگانگی دست و شمشیر است :
وقتی این فلسفه حاصل شود حتی یک علف خشک شده هم قادر است یک سلاح کشنده باشد.

شمشیر زن وجود شمشیر را درون روح خود احساس میکند
که اگر شمشیر هم نداشت بتواند با دست خالی دشمن را شکست بدهد .

شمشیر زن باید دست و روح را از شمشیر خالی کند
و در این هنگام شمشیر زن به اوج آرامش میرسد
و پیمان می بندد که کسی را نکشد و به بشریت آرامش ببخشد .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 23:09
+4
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 18:17
+8
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

او که واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت می کند و هرگز از تو نمی خواهد رقاصک سازهاش باشی .


دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 16:27
Mehrdad Moradi
Mehrdad Moradi
agha mageh ma umadim inja tafrih konim 
12 دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 01:22
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست
که پرنده پرنده
اوج می‌گیرد؛
و عشق
با رنگ آسمان
جاری می‌شود در چشم‌هایم
از تو...
دست‌هایت را دور من حلقه کن!
جایی پشت همین خیال‌های سبز
نفس‌هایت را
می‌شنوم،
خیره در عسلی چشمانت
"دوستت دارم" را
زمزمه می‌کنم
و در هرم آغوش امن تو آرام می‌گیرم
با بوسه‌هایت
دوباره و دوباره و دوباره
آرام

و این‌چنین لبریزم از تو...
کنارم بنشین
دست‌های سردم را بگیر
و خورشیدی‌ات را بتابان بر من!
گرم
مهربان
همیشگی
.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست
که پرنده پرنده
اوج می‌گیرد؛
و عشق
با رنگ آسمان
جاری می‌شود در چشم‌هایم
از تو...
دست‌هایت را دور من حلقه کن!
جایی پشت همین خیال‌های سبز
نفس‌هایت را
می‌شنوم،
خیره در عسلی چشمانت
"دوستت دارم" را
زمزمه می‌کنم
و در هرم آغوش امن تو آرام می‌گیرم
با بوسه‌هایت
دوباره و دوباره و دوباره
آرام

و این‌چنین لبریزم از تو...
کنارم بنشین
دست‌های سردم را بگیر
و خورشیدی‌ات را بتابان بر من!
گرم
مهربان
همیشگی
.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:21
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در من تنیده
راز خیال‌های مبهم تو
آنجا که حلزون‌های لزج
لابلای برگ‌هایم می‌لولند آرام...!
منتظر ماندم
دست‌هایت را باز کنی
صدایم بزنی
انگشت‌هایت را بلغزانی بر ساقه‌هایم؛
حلزون‌ها را برداری و به کوچه بسپاری
منتظر ماندم
پر از هیاهوی تکرار ساعت
پر از دشنام عشق
پر از ترس
اضطراب
دلتنگی
درد
راستش را بگو
پشت پرچین باغ چه کسی داری سیب می‌خوری؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:20
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاه دلم می گیرد



گاه زندگی سخت می شود



گاه تنها تنهایی آرامش می آورد



گاه گذشته اذیتم میکند



این گاه ها ... گهگاه تمام روزوشب من میشوند



آن وقت بغض گلویم رامی گیرد!



درست مثل همین روزها...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:02
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اندیشه آرام‎ ‎

آرام کن اندیشه را ، آنگه توبنگر

درخویشتن ، شوری ورای مرز پرهیز

آنجا توانی بنگری هردم خدارا‎ ‎

بی غفلت اندیشه وبی عقل سرتیز

‎ آنجا گلستانی دگر داری فراهم‎

بی خوف وبیم وغصه وبی رنج وماتم‎ ‎

‏«خود» مادرالام و، نیش ماست درکف

آن ریشه برکن ، بین بهشت خود دمادم‎ ‎

‎ مارا عذابی بیهده افکنده درچنگ

این آتش دیرینه خود تقدیرمانیست‎ ‎

اما توانی ، سررهانی ازهمه رنج

جایی رسی ، جزشوروآرامش تورانیست‎ ‎

‎ اندیشه چون آرام شد ، آرام گردی‎ ‎

آنگه هزاران نکته ناگفته خوانی‎ ‎

ورنه اسیروهم وپنداروقیاسی‎ ‎

روشن نداری ذهن ، تا روشن بمانی‎ ‎

‎ کم تکیه کن ، برعقل لبریزوشلوغت‎ ‎

آنگه توانی ، فکر توآرام باشد‎ ‎

ورنه به مردابت کشاند فکرمغشوش

صدها صنم هرلحظه برما می تراشد‎ ‎

‎ ما میدهیم ازکف ، زمام خویشتن را‎ ‎

چون بنده ی اندیشه ایم ، امی ودانا‎ ‎

تردید کن برتکیه گاه خویش لیکن‎ ‎

تابنگری ، آرام وبی اندیشه خودرا‎
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 12:57
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ