یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیچ چیز سـختر از این نیست که منـطقـی فــکر کنــــی . . .

وقتــی احساسـاتت دارن خـــفــت میـکنـن . . .!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:45
+4
AmirAli
AmirAli
بابام این ترم میگه یکمم درس بخونی بد نیستا !
گفتم تو درس می‌ بینی و من پیچشِ درس . . .
بابام ١٠ دقیقه سر تکون داد و اتاقو ترک کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

یه بار عاشق شده بودم رفتم تو اتاق درو رو خودم بستم بعداز یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه، گفتم :من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم
گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره
كه خیلی دوس داری
... یــَعــنــی از ماکارونی بیشتر دوســتـش داشتی !؟

لـامصبـــــا نقطـــه ضعـــفِ منـــو پیـــدا کــــرده بـــودن

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥




آهای مخاطب خاص
خیلی دلم می خواد لبامو بذارم رو لبات اما مامانم نمی ذاره، می گه نوشابه رو باید با نی بخوری!




دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:22
+2
AmirAli
AmirAli
ارتفاع قد خانمها از 10 سانتیمتر الی 1 متر قابل افزایش است پس هنگام انتخاب جهت ازدواج نگران قد کوتاه انها نباشید

(تبلیغات کفش و گل سر)
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
واسه پسر همسایمون اومدن تحقیقات پیش من. من هم گفتم من هر وقت دیدمش رفتار خوبی با دوست دختراش داشته
بد کردم به نظرتون؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خر ذوق شدم وفتی فهمیدم کتاب تعلیمات اجتماعی سال سوم دبستان عوض شده!!!!
دیگه این آقای [!] شورشو در آورده بود کثافت...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوست داشتم از اونایی باشم که صبحا پامیشن تک تک اعضای خانواده رو بوس میکنن؛ پن کیک میخورن؛ لباساشون با سوت اتو میکنن؛ تو دستشویی مجله میخونن خعلی کلاس داره لامصب :))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:44
+3
محمد
محمد
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله مي‌كند و عمليات را لو مي‌دهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقي‌ها. اگر عمليات لو مي‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام مي‌شدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دکتره از اتاق عمل میاد بیرون به بستگانش میگه:


خوشبختانه عمل موفقیت آمیزی بود!


میپرسن حال بابامون چطوره؟



میگه:اون که مرد!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:21
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ