یافتن پست: #ات

korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 18:31
+4
بهناز جوجو
بهناز جوجو

دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . 

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 16:35
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
آخرین ویرایش توسط AsiyE در [1392/09/6 - 08:38]
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 08:38
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﻧﺎﺳﺎﻟﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ .......
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺷﻬﺮﺑﺎﺯﯼ، ﭼﻨﺪﺗﺎ ﭘﯿﭻ ﻭ ﻣﻬﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺒﺮﻡ !
ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ که اﺻﻮﻻ ﺁﺩﻡ ﺗﺮﺳﻮئیه ﻣﯿﮕﻢ :
ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ...! اینا ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺯ شد ؟{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 23:36
+5
محمد
محمد

اَصلَا تُو حَواسِت نیست مَن مَحوِ تَماشاتَم ....
تُو فِکرِ یِکی دیگِه مَن پایِ قَدَمهاتَم ...
تُو راه میری آهِسته مَن پُشتِ سَرِت هَستَم ...
فِکرِ تُو رُو می خُونَم مُحکَم بِه تُو چِشم بَستَم ...
دُنیات پُرِ اِحساسِ اَما واسِه مَن جا نیست ....
صَد بار مَنُو میبینی اما حِسی پِیدا نیست ...
حَتی تُویِ رُویاتَم اِنگار واسِه مَن جا نیست ...
صَد بار مَنُو میبینی اَما حِسی پِیدا نیست ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:59
+4
محمد
محمد
آخـریـن بـار هـمـچـون عـکـاسـی زبـردسـت...
بـا عـدسـیِ خـیـالـم...
از نـزدیـک تـریـن زاویـه ؛
بـه آرام تـریـن شـکـل مـمـکـن نـگـاهـت کـردم !
سـرت را دقـیـق روبـروی لـنـز صـورتـم...
و خـورشـیـد را پـخـش صـورت مـهـربـانـت کـردم !
یـک شـاتِ رویـایـی بـرداشـتـم...
بـرای روزهـایـی کـه نـیـسـتـی !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:44
+5
محمد
محمد
+ چـرا همـیشـه مـن درک کنم ،
مـن کوتـاه بـیام ، مـن قـورت بدم ، مـن مراعات کنـم ،
مـن محـبت کـنم ، مـن . . . . .
اصـن مـن اینارو انجام بـدم
مگـه نمیـگن از هر دس بـدی از
هـمون ....؟
پس چـرا تمـوم توقـع ها 1 طـرفه اس ؟
مـن و با فـولاد اشـتبا گرفـتن ...
منـم آدمم بـابـا ،
بیـشتر از همـه هم بـه رعـایت ایـن چیـزا احـتیاج دارم ...
انقـد که اینـجوری بـود ، شدم
پر از غــرور ، شـدم سنـگ ...
پس هــــــــــیس ..+
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:40
+3
محمد
محمد

يه اس ام اس مياد،
كار نداري،ميخوام بخوابم؛
و من خوب ميدونم اين كار نداري ميخوام بخوابم،
اونم ساعت 10 شب يعني حالم بده...
زنگ ميزنم بهش،
ميشينم رو بالكن خونه و شروع ميكنم به شوخي كردن،
اولش خوشش نمياد اما با هر شگردي كه شده سعي ميكنم بخندونمش،
چون ناراحتي تو،ناراحتيه منه....
خلاصه كه با تمام سرسختيو ناراحتيت،
موفق ميشم بخندونم،
صداي خنده هات انقدر شيرينه كه ميتونم سالهاي سال بدونه اينكه خسته بشم بهش گوش بدم...
بعد از نيم ساعت حرف زدن ازش ميپرسم بهتري؟
با يه صداي بامزه ميگه آره...
و اين بهترين لذت دنياست....
و من بهش نشون ميدم كه در هر شرايطي باشه،
بازم پشتشم و دوستش دارم...

فقط یه پسر خاصه مهربونه که این کار ازش برمیاد...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:37
+3
محمد
محمد

ما يه مزيت خيلي خوبي که داريم اينه که



وقتي که بزرگ شديم ، و به مامان و بابا تبديل شديم



سر زده رفتيم تو اتاق بچمون و ديديم داره به صفحه دسکتاپ خيره ميشه



يکي ميکوبيم پس کلش



ميگيم کره سگ بيار بالا ببينم چي داشتي ميديدي ^.^
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:16
+4
محمد
محمد
کشفیات جدید:

“ دخترها از آنچه در زمستان میبینید لاغرترند ”!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:13
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ