یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

آیا میدانید گونه ای از عنکبوت های ماده بعد از
جفت گیری
نرهای خود را میخورند!؟
آنها تنها موجوداتی هستند که فهمیده اند شوهربه
هیچ دردی نمیخورد!!!









عمه ندارم :D

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:18
+3
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:05
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

وقتی اس ام اس میفرستید و پیامتون ۲ تا میشه
اول قسمتهای ادبی مثل ” ؛ ، ! ” حذف میکنید ؛
وقتی جواب نداد کلماتُ میچسبونیم ، مثلا صبحبخیر بجای صبح بخیر ،
شبخوش بجای شب خوش ، بسلام بجای سلام برسون . . .
وای از اس ام اسی که باتمام فشرده سازی فقط و فقط ۲ حرف اضافی داشته باشه
و راه نداشته باشه یک اس ام اس کنی ؛
اون موقع از لج همراه اول یا ایرانسل کلی چرت و پرت اضافه به پیام میکنی
که پیام اضافی هدر نره . . . !
دریغ از وقتی که صرف فشرده سازی کردیم بخاطر ده تومن
ینی اگه این وقتُ برا درس میزاشتیم ، PHD گرفته بودیم !

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

امروز پسره تو خیابون به دختر گفت :
جووووووون چی ساخته بابات !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختره هم بهش گفت :...
خب شماره مامانتو بده ، بگم بابام بیاد یکی هم برا شما بسازه ...!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:39
+6
be to che???!!
be to che???!!

بعله ما اینیم....{-45-}

زن به شيطان گفت : آيا آن مرد خياط را مي بيني ؟ ميتواني


 بروي وسوسه اش كني كه همسرش را طلاق دهد ؟



شيطان گفت : آري و اين كار بسيار آسان است



پس شيطان به سوي مرد خياط رفت و به هر طريقي سعي مي


 كرد او را وسوسه كند اما مرد خياط همسرش را بسيار دوست


 داشت و اصلا به طلاق فكر هم نمي كرد



پس شيطان برگشت و به شكست خود در مقابل مرد خياط


 اعتراف كرد



سپس زن گفت : اكنون آنچه اتفاق مي افتد ببين و تماشا كن



زن به طرف مرد خياط رفت و به او گفت 
:


 


چند متري از اين پارچه ي زيبا ميخواهم پسرم ميخواهد آن را به


 معشوقه اش هديه دهد پس خياط پارچه را به زن داد. سپس آن


 زن رفت به خانه مرد خياط و در زد و زن خياط در را باز كرد وآن زن


 به او گفت : اگر ممكن است ميخواهم وارد خانه تان شوم براي 


 اداي نماز ، و زن خياط گفت :بفرماييد،خوش آمديد



و آن زن پس از آنكه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق


 گذاشت بدون آنكه زن خياط متوجه شود و سپس از خانه خارج


 شد و هنگامي كه مرد خياط به خانه برگشت آن پارچه را ديد و


 فورا داستان آن زن و معشوقه ي پسرش را به ياد آورد و


 همسرش را همان موقع طلاق داد



سپس شيطان گفت : اكنون من به كيد و مكر زنان اعتراف مي
كنم


و آن زن گفت :كمي صبر كن



نظرت چيست اگر مرد خياط و همسرش را به همديگر


 بازگردانم؟؟؟!!!


شيطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟


آن زن روز بعدش رفت پيش خياط و به او گفت



همان پارچه ي زيبايي را كه ديروز از شما خريدم يكي ديگر


 ميخواهم براي اينكه ديروز رفتم به خانه ي يك زني محترم براي


 اداي نمازو آن پارچه را آنجا فراموش كردم و خجالت كشيدم


 دوباره بروم و پارچه را از او بگيرم و اينجا مرد خياط رفت و از


 همسرش عذرخواهي كرد و او را برگرداند به خانه اش.



و الان شيطان در بيمارستان رواني به سر ميبرد!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 14:45
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنبال ما اطلاعات میاد ! دنبال تو چی !؟ سرویس مدرسه !!! هنوز مونده تا برسی !!! بدووو تا برسی ! :)))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 12:40
+5
محمد
محمد
من همان اتفاقم
.
.
.
.
.
که افتاد وشکست..!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 10:09
+3
محمد
محمد
سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری :
“غم تمام می شود”
“غصه نخور”
“مشکلات حل می شود ”
و …
دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 09:55
+3
sahar
sahar
دوست داشتی چه نسبتی با من داشته باشی؟
1-دوست
2-غریبه
3-برادر / خواهر
4-همسایه
5-همسر
6-دوست دختر / پسر
7-فامیل
8-هم دانشگاهی
9-هم اتاقی
10- كلا خوشت نمیاد
11-فاب
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 01:20
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ