یافتن پست: #ات

saman
saman
دلم بستهٔ مهر دلبند نیست

ز دیدار دلبند خرسند نیست


به مهر تو سوگند ای سست مهر


اگرچه دگر جای سوگند نیست


چو بشکسته یی آخرین عهد من


دگر با توام رای پیوند نیست


بلی آنکه صد بار پیمان شکست


بدو عهد بستن خوشایند نیست


تو را آزمودیم ما بارها


به کار تو جز ریب و ترفند نیست


به دل تا فریبیت صورت نبست


به لبهات نقشی ز لبخند نیست


تو مردم فریبی نیی مهربان


دل تو به مهر کسی بند نیست


سزاوار دست سلیمانیم


نگینی که دیوان ربودند نیست


گوزنی که روبه به چنگ آورد


پسندیدهٔ شیر ارغند نیست


به سویم دگر تیر عشوه مبار


که بر تن ز صبرم کژآغند نیست


دل خستهٔ آرزومند من


که دیگر تو را آرزومند نیست


گسسته ست زنجیر امید و بیش


به دام هوای تو پابند نیست


در خانهٔ دل بسی کوفتم


که جویم تو را لیک گفتند نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:31
+2
saman
saman

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه


همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه


همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم


همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم


بازم حس می کنم زنده ام


بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو


به کی غیر تو می بستم


همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم


که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم


همین احساس خوبی که


دلت سهم منو داده


همین که اتفاق عشق


برای قلبم افتاده


بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:20
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چه صبحی میشه اون صبحی که با صدای گوشی از خواب بیدار میشی صدات در نمیاد.. ولی از پشت خط یه صدای مهربون میگه: تنبل کوچولوی من پاشو میخوام روزمو با شنیدن صدات شروع کنم!!! {-41-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:48
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
رفتار یک دانشجو از ترم اول تا آخر دانشگاه:
ترم اول! ترم جو گیردگی
ترم دوم! ترم عاشق شدگی
ترم سوم! ترم افسردگی
ترم چهارم! ترم زرنگ شدگی
ترم پنجم! ترم مشروطه گی
ترم ششم! ترم ولخرجیدگی
ترم هفتم! ترم پاتوقیده گی
ترم هشتم! ترم فارغ التحصیلی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:37
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آرزوهای یک دختر ایرانی: كاش ازدواج هم مثل انتخابات بود چند تا نامزد توسط مادرم تاييد صلاحيت ميشدن ميومدن ازهنرها و برنامه هاشون ميگفتن، بعدش منم سرفرصت با بصيرت وآگاهي همسرمو انتخاب ميكردم وهر چهار سال يكبار،حماسه ديگری مي آفريدم {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:32
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 22:05
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند
وگرنه …
همون خاطره فاتحه تو رو می خونه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 21:21
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هی رفیق . . .
زیادى خوبى نکن !!!
انسان است، فراموشکار است !!!
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند !!!
پشت مى کند به تو , به گذشته اش !!!
حتی روزى میرسد که به تو میگوید: شما...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 17:20
+5
saeed
saeed

دلگـــیرمـ


از تمـــامـ شمـــا


شمـــایــی کــه ندانستــــهـ


چــه بـــی رحمـــانه بـــه مســـلخ مـــیبرید...


نجــــابتـــ و پـــاکـــی را


از اویــی کـــه چــــه نــاجـــوانمـــردانـــه


بـــه حـــراج میگـــذارد انســـانیتــــ یکـــ زن را


و مــــن مجـــرمــمـ


جـــرممـ آزادیـ ستـــ


بـــه دار مکـــافــاتـــ آویزانمـ


بـــه جـــرمـ اینکـــه نخـــواستمـ احـــساسمـ را تســلیمـ کــنمـ


بـــه کــسی کـــه لایقـــش نبـــود


تمــامـ کـــسانـــی را کــه حتـــی 


ذرهـ ای بــه انســانیتمـ شــکـــ کــرده اند


را بـــه خدا مــیسپــارمـ


و


دادمـ را از او میخواهمـ


و او را بـه جـهـنمـ مـیسپـارمـ


مـیدانمـ درآتشــی کــه خــود افــروخــته میســوزد


و خــواهــد سوخـتــــ


حیثـیتـــ چـیزی نیستـــ کـه بـه راحـتـی بـه دستــ بیایــد


خــدا حـیثـیتتـــ را حـفـظ کــند


اگـر بخـواهـد کـه دردی کـه مـن تجـربـه کـرده امـ را تجــربه نکـنی


امـا مـن بــه عـدالتـــ خــدا ایمـــان دارمـ


بایـد بچـشـی درد خنجــری را کــه ناجـوانمــردانه بر قلبمـ فــرو کـردی


و مـن چـون گـذشته در سکـوتـــ و خلوتــ خــویشـ مینشینمـ


مینویسمـ و احـساسمـ را ارج مـیـنهــم


دنــیـای تنـهاییمـ را بــا هــیچ چـیز عـوض نخـواهم کــرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:55
+5
-1
saeed
saeed
راهی شدن دست من نبود ........ 

آنقدر رسیده ام که دیگر مقصد را احساس نمی کنم 

تنها پی برده ام که هیچ وقت شروعی در کار نیست 

و از هر کجا ظهور کنی در میانه ای 

مثل آقتابی که کور کورانه ، هر روز تمام طول پنجره را طی می کند 

بی آنکه دستی از پشت پرده ، تکرار احمقانه اش را به رویش بیاورد

من هم درست همین بودم 

سرگردان میان آغوش ها و ازدحام ها 

انگار قطاری در من جامانده 

یا خیابان ِ یتیمی را بر سر راهم گذاشته اند 

اینگونه بود که جهان با تمام ِ شیطنت هایش از کنارمان گذشت

و ما را به روی هیچ اتفاقی نیاورد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:48
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ