پدر دمکراته ما داریم ؟؟؟
برای فهمیدن ارزش ده سال : از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس
برای فهمیدن ارزش چهار سال : از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک سال : از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس .
برای فهمیدن ارزش نه ماه : از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش یک ماه : از مادری که نوزاد زود رس به دنیا آورده بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک هفته : از سر دبیر یک روزنامه هفتگی بپرس.
برای فهمیدن ارزش یک ساعت : از عشاقی که در انتظار یکدیگر به سر می برند بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک دقیقه : از شخصی که قطار ، اتوبوس یا هواپیما را از دست داده است بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک ثانیه : از باز مانده یک تصادف بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک دهم ثانیه : از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک دوست : از کسی که آن را از دست داده بپرس
گم شدم توی شبی که خودمم،شبی که حتی یه فانوس نداره منو با خودت ببر به روشنی،
آخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره لک زده دلم واسه یه هم زبون،
شیشه دل همه سنگ شده میدونی دلیل گریه هام چیه،
آی خدا دلم برات تنگ شده
در زندگی سه چیز باز نمیگردد: زمان،کلمات و موقعیتها.
سه چیز نباید از دست برود:
آرامش،امید و صداقت.
سه چیز قطعی نیست: رؤیاها،موفقیت و شانس.
و سه چیز از با ارزش ترینهاست: عشق،اعتماد به نفس و دوستان واقعی.
ای یار دوردست که دل میبری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین! عمرم گذشت و توام در سری هنوز ای نازنین درخت نخستین گناه من! از میوههای وسوسه بارآوری هنوز آن سیبهای راه به پرهیز بسته را در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
داد درویشی از سر تمهید
سر قلیان خویش را به مرید
گفت از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عِِقد گوهر ز دُرج راز آورد
گفت در دوزخ آنچه گردیدم
درکات جحیم را دیدم
آتش هیزم و زغال نبود
اخگری بهر انتقال نبود
هیچکس آتشی نمی افروخت
زآتش خویش هر کسی می سوخت