یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست
که پرنده پرنده
اوج می‌گیرد؛
و عشق
با رنگ آسمان
جاری می‌شود در چشم‌هایم
از تو...
دست‌هایت را دور من حلقه کن!
جایی پشت همین خیال‌های سبز
نفس‌هایت را
می‌شنوم،
خیره در عسلی چشمانت
"دوستت دارم" را
زمزمه می‌کنم
و در هرم آغوش امن تو آرام می‌گیرم
با بوسه‌هایت
دوباره و دوباره و دوباره
آرام

و این‌چنین لبریزم از تو...
کنارم بنشین
دست‌های سردم را بگیر
و خورشیدی‌ات را بتابان بر من!
گرم
مهربان
همیشگی
.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:21
+5
behzadsadeghi
behzadsadeghi
دیشب خواب دیدم مازاراتی خریدم! بیرونش مازاراتی بود توش اما مثل 206 بود! ناخوداگاهم از داخل مازاراتی تصویر نداشت تصویر 206 پخش کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:11
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بوسیده‌اند

چشمان من

عریانی موحش‌ات را.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 17:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از چشم‌های تو
چشمی پاک‌تر نمی‌شناسم.
تو در آن‌ها هستی و همزمان هستند
چیزهایی که می‌بینی
آن‌طور که تو می‌بینی:
پرنده
و نه پرواز.
و همیشه تعجب می‌کنی
اگر با تو از چیزهایی بگویم
که عاشقان به هم می‌گویند.
نگاهم می‌کنی
و به من نشان می‌دهی
که جسم عشق
-عین‌ چشم‌های تو-
کلمات را
تعریف نمی‌کند،
که -عین چشم‌های تو-
شفاف است.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 17:50
+3
zahra
zahra

اخمهای تو بالاترین لذت دنیاست ، ای بهانه ی تمام لوس شدن های من !

@saman


دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 17:49
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تو خونه ما هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه دیر که میشه لامصب بابام با شاتگان، مامانم با اره برقی انتظارمو میکشن !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 17:42
+3
sahar
sahar

دارم یه حس دیرینه که سالها تو دلمه و بهونه میگیره/ تو هم مثل منی چون تو سکوت شب /قصه هات میمیره

دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 17:29
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻃﻮﻃﯿﻤﻮ ﺩﺯﺩ ﺑﺮﺩ
ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻼﻧﺘﺮﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﻓﺤﺸﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻣﯿﺪﻩ ﻧﻈﺮ ﺷﺨﺼﯿﻪ
ﺧﻮﺩﺷﻪ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 16:54
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سال‌ها یک کمی خاک

که دعایش

دیدن آخرین پله آسمان بود

آرزویش همیشه

پر زدن تا ته کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه‌ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک

توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم

پیش از این

زیر یک سنگ

در گوشه‌ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم

همین.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 13:08
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
پشت ابرهااز خانه بیرون میزنم اما کجا امشب

شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب!

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب؟

میدانم ، آری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟

هر شب ترا بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی به دست آرم ترا امشب

ها...سایه ای دیدم! شبیه ات نیست اما حیف!

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتا ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشته ی ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟

محمد علی بهمنی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 13:06
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ