یافتن پست: #ات

ADONIS AVOCAT
ADONIS AVOCAT
واسه حسن ختام امروز میزنیم کانال شعر و شما رو تا دیداری دیگر به خدای مهربون میسپارم!



وقتی نمی شود به تو حتی سلام کرد

باید چگونه با تو شروع کلام کرد؟


این بی تفاوتی به تو اصلا نمی خورد

آیا مرا نگاه تو بیهوده خام کرد؟


وقت ورودت از سر مستی نشسته ام..

چشم تو را ندیده .. هر آن کس قیام کرد!


عشقت قرار بود کمی زخمی ام کند

اما شروع قصه به یک انهدام کرد


حرف من و نگاه تو از کی شروع شد؟

ان لحظه ای که کار دلم را تمام کرد


یک لحظه مهربان شوی آخر چه میشود؟

در حق تو دلم چه به جز احترام کرد؟


چشمم به جرم عشق تو شد متهم ولی

فکری برای عاقبت اتهام کرد!

مهرداد بابایی
آخرین ویرایش توسط ADONIS در [1392/05/11 - 17:11]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 17:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چرا شماها اصن درك ندارین ...؟!
من لایك آورِ یه خانواده ام ...
اونوَخ هى شماها این لایكاتونو از من دریغ میكنین ...؟!
هیچ میفهمین چشم به لایكى ینى چى ...؟!
اصن میدونین شبا سرِ بى لایك به بالین گذاشتن، چه حالى داره ...!؟
:)):)):))
valaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:46
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقـــدر سنگین كام می گیری ..!

گم كردن خاطراتی كه پی اش میگردی تقصیر ریه های تو نیست !

دود كن كسانی كه باعث سنگینی كام سیگارت شده اند...

آنها لیاقت آن خاطرات را ندارند ..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سرِ میزِ ناهار بابام با خنده به مادرم گفت :
اگه من برم زن بگیرم ، تو چیكار میكنى!!!!!!!!
مادرم هم خیلى جدى برگشت به بابام گفت :
هیچى خودت و بچه هارو ،
همتونو باهم یه جا پاره میكنم ؟؟؟؟؟؟
بعد یهو غذا رو از رو میز برداشتُ گفت :حیف من كه تو این خونه دارم زحمتِ توِ و این بچه هاىِ بیشعورتُ میكشم !!!كوفت بخورید !!!!!اصلاً پاشید برید گُمشید ببینم !!!!از ناهار خبرى نیست ؟همتون برید بمیرید ؟؟
آخه مرض داری بابا این چه حرفیه آخه میزنی
الان من گشنه وتشنه از تو حیاط دارم براتون پست میزارم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:23
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عد از مدت ها دیدمش!
دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:18
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اللهم صل علی محمد و ال محمد :)
.
.
.
.......
.
.
.
.
...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. الان همه اینو میخونن من ثواب میکنم:))
من حتی توی page هم فکر اخرتم هستم..
حالا هی شما چرت و پرت استاتوس کنید
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:07
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی میکند گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی میکند سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی میکند با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی میکند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:42
+5
AmiR
AmiR

چند ماه گذشته از رفتنت

هنوز ازت خبرری نیستو منم دارم

دیونه تر میشم

دلم برا صدات

برا دوستدارم گفتنات

برا طرز نگات

برا خندیدنات

برا عطر تنت

تنگ شده

خدایا از تو میخوامش خودت برشگردونش
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:33
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تجاوز 2 دختر 10 ساله به پسر 27 ساله! این اتفاق در محله ی جردن رخ داده مادر دختر 10 ساله از خانه بیرون میرود برای خرید دختر درب خانه ی همسایه را میزند پسری 27 ساله به اسمه مهدی در رو باز میکنه الناز میگوید :میشه بیایید خانه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز میترسم، وقتی مهدی وارد خانه میشه زیره گاز رو کم میکنه الناز برای مهدی شربت میاره داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود، مهدی با خوردنه شربت به خوابی عمیق فرو میرود در همین لحظه الناز داد میزنه سارا بیا یه نفرسره کار رفته همه ی این متن رو خونده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه بودیم ، هرکی بهمون فحش میداد
کف دستمونو نشونش میدادیم
میگفتیم آینه آینه !
حالا اگه جرات داری به بچه های امروزی فحش بده
یه چیزی جوابتو میده که باید معنیشو از بابات بپرسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:21
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ