یافتن پست: #ات

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.
یروز ساعت ۶:۳۰صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه
تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.
آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.
جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.
اینجوری نیگام نکنید معذب میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:32
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
گاهی اوقات شنیدن “هر جور راحتی” میتونه از سیلی دردناکتر باشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:31
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم....


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست....



تا بدانی نبودنت آزارم میدهد....


لمس کن کلماتی را که لمس ناشدنیست....


که از قلبم بر قلم و کاغذ میچکد....


لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پرشیار....


لمس کن لحظه هایم را....


تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم....


لمس کن....


این با تو نبودن ها را لمس کن....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:19
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:15
+4
saman
saman
در CARLO
حکایت جالبیست اتاق ِ من . . . 

گیتار دود میکند 

سیگار ساز میزند 

و من . . . 

تمام میشوم !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:12
+4
saman
saman
در CARLO
وقتی عاشقش شدم که دیدم ….
هیچوقت دلمو نشکست ....
هیچوقت بهم نه نگفت…
همیشه در جواب بچه بازیهام …خندید و گفت:
عاشقه همین کاراتم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:05
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
پيغمبر اکرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله می‏فرمايد :


 «ان اقربكم منّى مجلسا يوم القيامة احسنكم اخلاقا» 

روز قيامت نزديكترين شما به محلى كه من ايستاده‏ ام ، آن كسى است كه اخلاقش از همه بهتر باشد
آخرین ویرایش توسط AsiyE در [1392/05/7 - 12:00]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 11:50
+5
saman
saman
در CARLO
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی 

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم 

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم 

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش میکرد 

اما پسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد... 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 11:40
+4
saman
saman
در CARLO
بعضی وقت ها کسایی رو توی زندگیت میبینی و با خودت فکر میکنی که خدایا چرا من رو با این زودتر آشنا نکردی کسایی که شاید فقط یک ساعت یا یک روز یا یک سال کنارت باشن و بهترین دوست و همه کست بشن کسایی که میتونی تمام درد و دلت و بهشون بگی و اونا هم خیلی با حوصله بهشون گوش بدن من همچین کسایی و داشتم ولی خدا بینمون جدایی انداخت  حالا اونها خیلی ازم دورن و منم خیلی دلتنگشون هستم گاهی وقتا دلم میخواد برگردم به اون روزا و یه چیزهایی و عوض کنم و بیشتر قدر بودن در کنارشون و بدونم چون لحظه های با هم بودن خیلی سریع به خاطرات تبدیل میشن پس بهتر اینه که تا کناره هم هستیم قدر هم و بدونیم قبل از اینکه به خاطرات تبدیل بشن.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 10:53
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ