یافتن پست: #ات

saman
saman
در CARLO
ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ xXx:
ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ۱۶ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ |:

ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﺑﺮﻭ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺕ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ!
ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ۲۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ((:

ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﺣﺎﻻ ﺑﮕﻮ ﮐﯽ ﻫﺴﺖ ! ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ! ﮐﺠﺎ ﺩﯾﺪﯾﺶ؟

قربون همه مادرا که فقط کافیه تو چشات نگاه کنه بفهمه چته

به افتخارشون ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:50
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:32
+6
saqar
saqar
در CARLO
چندتا از درغ هاي مشهورمون

. فقط امضاي رئيس مونده


. اين لباس جنسش ترك اصله


. به چشم خواهري ميبينمش


. همه بچه ها خوشگلن


. از فكر تو تا خود صبح بيدار بودم


. اين آخرين سيگاريه كه ميكشم


. منو تو جوونيام نديدي


. اين بهترين كادوييه كه تو زندگيم گرفتم


. مرسي من نميخورم، رژيم دارم


. از اين همه يه دونه مونده، همش رو فروختم


. عموم فوت كرده بود نتونستم بيام


. مادر نزاييده كسي رو كه چپ نگام كنه


. خونه رو تخليه كنين پسرم ازدواج كرده


. شما فرم رو پر كنين ما باهاتون تماس ميگيريم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:27
+5
mahdis nfs
mahdis nfs
شما یادتون نمیاد، بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه
داشتن حل المسائل منشوردانش بود،
مجرما لایکا بالا {-50-}{-33-}
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 14:51
+12
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:23
+8
sara
sara
تــــو بَــهانه ی کوچـکِ مَــن بــاش٬
برای ِآن اتفـــاقِ بُـــزرگی که بایـَــد در دلَ م بیفتـــد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:46
+4
daniell
daniell
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:39
+6
sara
sara
حتیاط !!!


در این شهر لاکردار ...


تمام کوچه باغ های عاشقی ...


به اتوبان های تنهایی وصل می شوند ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:38
+4
saman
saman
در CARLO
دختره سیزده چهارده سالشه استاتوس زده:
کسی قرص خواب و اعصاب خوب سراغ نداره؟
اونوخ من تا پونزده سالگی اسمارتیز میخوردم فک میکردم قرصه !{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:36
+6
sara
sara
مکان خوابگاه
من :نوبت کیه چای بذاره؟
بچه ها :کی چای میخوره تو این گرما؟
و وقتی من با قوری چای میام تو اتاق:
بچه ها :نمیدونی ۴ نفریم یه لیوان چایی دم کردی بیشعور؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:15
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ