یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عزیزم ..
برادر ..
داداش من ..
نامرررررررررررد ..!!
بی شعوری که آبنبات چوبی میسازی وسطش آدامس نمیذاری باشماااااااا هستم ..
2 ساعته نشستم لیس زدم این لعنتی رو به عشق اون یه تیکه آدامسه !
آدامس نبود وسطش ..
این درسته ..!!؟
آدمی تو ..!!؟
شرف داری تو ..!!؟؟؟؟
یعنی امشب سرتو راحت میذاری زمین میخابی ..!؟؟؟؟
اره ؟؟؟
آخه عمت چه گناهی کـــرده که تو برادر زادشی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:11
+3
sanaz
sanaz
در CARLO
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:01
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺳـﺎﻋـﺖ ﺍﺗـﺎﻕ ﺭﺍ ﺧـﻮﺍﺑـﺎﻧــﺪﻩ ﺍﻡ !

ﺑﯽ ﮐـﻮﮐـــــ ، ﺑـﺪﻭﻥ ﺑـﺎﻃــﺮﯼ

ﺗـﺎ ﺣﺘﯽ ﻫـﻮﺱ ﯾـﮏ ﺛـﺎﻧـﯿـــﻪ ﺣﺮﮐـﺖ
ﻫــﻢ
ﺑـﻪ ﺳﺮﺵ ﻧـﺰﻧـــﺪ . . !

ﮔﻮﺭِ ﭘﺪﺭ ﺩﻗﺎﯾﻖ !

ﺑﯽ ﺗــﻮ ﺑـﻮﺩﻥ ﺷـﻤــﺎﺭﺵ ﻧـﻤـﯿـﺨـﻮﺍﻫـــﺪ ..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:55
+1
saqar
saqar
در CARLO
خـدايـا يـادتـه ... ؟!
دسـتـشـو گـرفـتـم آوردم پـيـشـت ...
گـفـتـم : مـن فـقـط ايـنـو مـيـخـوام ...
گـفـتـي : ايـن كـمـه ! بـهـتـر از ايـنـو بـرات گـذاشـتـم كـنـار ...
پـامـو كـوبـيـدم زمـيـن و گـفـتـم : همينو مـيـخـوام ...

گـفـتـي : آخـه نـمـيـشـه ! قـول ِ ايـنـو بـه يـكـي ديـگـه دادم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ،ﻣﻘﯿﻢ
پاتوق ﺩﺍﺭﻡ .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ : ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﮔﻪ ﭘﺴﺖ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ
ﻻﯾﮏ ﻫﻢ ﺑﮑﻨﯽ :|
ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ : ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺖ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺨﻮﻧﺶ
ﺑﻌﺪ ﻻﯾﮏ ﮐﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼ ﻓﺤﺶ ﺑﺎﺷﻪ ﻻﻣﺼﺐ
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:45
+5
saqar
saqar
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خاک اجدادی من عشق مقدس، وطنم
با همین ترانه هام به قلب دشمن می زنم
آخه گرگای گرسنه تو کمین خاکتن
دستاشون تو حسرت یه ذره خاک پاکتن
تو کوچه پس کوچه هات همیشه ترس سایه بود
وطن استقامتت، تصنیف فریاد و سرود
سرزمین حافظ و سعدی و نیمایی وطن
میهنِ مقدسِ بو علی سینایی وطن
تو برام فراتر از یه سرزمین و کشوری
تو دلِ تو جون گرفتم، تو برام یه مادری
عشق تو، تو خون مردمت وطن ریشه داره
به خلیج و خزرت قسم دلم دوسِت داره
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش یکی پیدامیشدوقتی میدیدگلوت ابرداره وچشمات بارونیه بجای اینکه بگه چته؟چی شده؟بغلت کنه وبگه گریه کن!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:20
+1
saqar
saqar
در CARLO
ما خیلی خوش شانسیم!!!!
دو رقم آخر سال تولدتو با سنت جمع کن... میشه ۹۲... یعنی سالی که ما توش هستیم...
این اتفاق هر ۸۲۳سال یکبار می افته ها.... قدر بدونید...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:19
+3
saqar
saqar
در CARLO
دانشجويي كه سال آخر دانشگاه را مي گذراند به خاطر پروژه اي كه انجام داده بود جايزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر كنترل سخت و يا حذف ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوكسيد» توسط دولت را امضا كنند و براي اين خواسته خود دلايل زير را عنوان كرده بود:
۱- مقدار زياد آن باعث عرق كردن زياد و استفراغ مي شود.
۲- يك عنصر اصلي باران اسيدي است.
۳- وقتي به حالت گاز در مي آيد بسيار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفي آن باعث مرگ فرد مي شود.
۵- باعث فرسايش اجسام مي شود.
۶- حتي روي ترمز اتوموبيل ها اثر منفي مي گذارد.
۷- حتي در تومورهاي سرطاني نيز يافت شده است.

از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا كردند. ۶ نفر به طور كلي علاقه اي نشان ندادند و اما فقط يك نفر مي دانست كه ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوكسيد» در واقع همان آب است!!!

عنوان پروژه دانشجوي فوق «ما چقدر زود باور هستيم» بود!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:11
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ