یافتن پست: #ات

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
چه کسی برای عشق بازی ما شعراتل متل خواند...
که پایت را به این راحتی از زندگی ام ورچیدی....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 22:46
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
یــِـﮧ وَقتــهــآے میـرے رو پُسـت وعَـڪسهـآیَش یـِﮧ ڪـآمِنتـے بـِزارے (!)

حَرف دِلتِـُـو بهش بِگــے

ڪِـﮧ چقـَـدر بَرآت ....

وَلــے میبینـے خیلــے هآ اومـَـدَن حرَفهـاے تو رو بهـِــش میزَنـَטּ :

✶ــزَم

✶ــم

✶ــم

شـَـ✶ـــم

تـــو میمونــــے و یـﮧ حَرف نَگُفتــــﮧ....

فَقَط واسـَـش میزَنـــے ...

ڪاشـ بِدونـــه این / لآیـڪ / یَعنــــے یه دُنیا و حـَــــرف...!
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/12 - 21:32]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 21:32
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 21:20
+4
saeed
saeed
در CARLO
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 19:57
+6
saqar
saqar
در CARLO
اگه يه روز فرزندي داشتي بيشتر از هر اسباب‌بازي ديگه‌اي براش بادكنك بخر . بازي با بادكنك خيلي چيزا رو به بچه ياد مي‌ده . بهش ياد ميده كه بايد بزرگ باشه اما سبك، تا بتونه بالاتر بره .. بهش ياد ميده كه چيزاي دوست داشتني مي‌تونن توي يه لحظه، حتي بدون هيچ دليلي و بدون هيچ مقصري از بين برن، پس نبايد زياد بهشون وابسته بشه.. و مهمتر از همه : بهش ياد ميده كه وقتي چيزي رو دوست داره نبايد اونقدر بهش نزديك بشه و بهش فشار بياره كه راه نفس كشيدنش رو ببنده، چون ممكنه براي هميشه از دستش بده..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 19:22
+5
saeed
saeed
در CARLO
یادته یه روز بهت گفتم دوست دارم ،میمونم تا ابد من باهات

یادمه گرفتی دستامو آروم تو گوشم گفتی منم میمونم همیشه به پات
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 19:00
+5
alireza
alireza
کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید

اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به انجا بروم؟

خداوند پاسخ داد از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام .

او در انتظار تو است و از تو نگهداری می کند.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه

کودک گفت: اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی است.

خداوند لبخند زد: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد.

خداوند او را نوازش کرد و گفت که فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسان های بد هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:58
+10
saqar
saqar
در CARLO
کل کل زن و مرد ................شاعر زن مي گه:

به نام خدايي كه زن آفريد.....حكيمانه امثال من آفريد

خدايي كه اول تو را از لجن....و بعدا مرا از لجن آفريد

براي من انواع گيسو و موي.....براي تو قدري چمن آفريد

مرا شكل طاووس كرد و تو را.....شبيه بز و كرگدن آفريد

به نام خدايي كه اعجاز كرد.......مرا مثل آهو ختن آفريد

تو را روز اول به همراه من.........رها در بهشت عدن آفريد

ولي بعدا آمد و از روي لطف......مرا بي كس و بي وطن آفريد

خدايي كه زير سبيل شما........بلندگو به جاي دهن آفريد

وزير و وكيل و رئيس ات نمود.....مرا خانه داري خفن آفريد

براي تو يك عالمه جنس خوب.....شراره،پري ،نسترن آفريد

براي من اما فقط يك نفر........براد پيت من را حسن آفريد

برايم لباس عروسي كشيد........وعمري مرا در كفن آفريد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:56
+2
saeed
saeed
دیگر ضربان قلبم را حس نمیکنم، کندترازآنی می زند که برای دم و بازدم خونی در رگهایم جریان یابد... چشمانم را بزور باز میکنم، نگاهم را میچرخانم چقدر لوله و سرم و سرنگ به این جسم بی جان وصل شده!!! صدای بوق دستگاه که نشانگر ضربان ضعیف قلب بی رمقم است را میشنوم!! چرا رهایم نمیکنید؟؟؟؟ چرا برای نفس کشیدن این میت سرگردان تلاش میکنید؟؟؟.... آزادم کنید، بگذارید روحم ازاین قفس تنگ رهایی یابد، چرا مرا با درد و رنج میخواهید؟؟ بگذارید آرامش یابم، من در طلب آرامشم...

آه که چقدر تشنه ام...خیلی.... لبهایم خشکیده است ترک آنها را از فرط تشنگی حس میکنم!!!کمی آب میخواهم ، آب ، آب،آب...اما صدای خشکیده در گلویم را کسی نمیشنود!!تنهایم تنهاتر از همیشه فقط من هستم و نفس هایی مصنوعی که آن را هم دستگاه میکشد نه جسم خودم... کاش از این تخت شکنجه نجاتم دهند، تختی که هر ثانیه جان کندنم را در آن حس میکنم...

با شما هستم سفید پوشانی که مدام گرد تختم میآیید میچرخید و به دستگاهها نگاهی می اندازید تا از زنده بودنم اطمینان یابید بگذارید بروم چرا باور نمی کنید نفس هایم با این مزخرفات بر نمیگردد.... نفسهایم را گرفته اند بر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:54
+1
saeed
saeed
عکس های زیبای عاشقانه


چشماي تو به من اميد زندگي ميده

دستاي تو گرماي خورشيد و به دست من ميده

اون نگاه عاشق تو منو به زندگي برم گردونده

اون لباي شيرين تو لب منو خندونده

عاشق اينم كه نگاه كنم تو چشمات

غرقم كني توي خيال وروياهات

نميدوني قبل تو چه سختيا كشيدم

طعم تلخ شكستو بدجوري من چشيدم

يه بي وفا بود كه من مثل ديوونه ها

دل بسته بودم بهش ،دلم شد ويرونه ،آه

كاش كه از اول تورو ميديد اين چشام

كاش كه از اول خدا تورو ميذاشت سر رام

باور كن نيمه من تو هستي كه پيدا شدي

از اين به بعد تورو ميخوام با اين كه خيلي ساده اي

بازم ميگم من عاشق چشات شدم

عاشق اون چشاي نازت كه منو ديوونه كرده

اخه چرا خدا فكر دل منو نكرده
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:50
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ