یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو مدرسه ی داداشم تبلیغات ِ انتخابات شورای دانش آموزی بود. داداشم کاندید شده بعد شعار ِ انتخاباتی اش این بوده:
"مدرسه را مختلط میکنم"
من :|
مدیر مدرسه :| :|
رییس ستاد راهیان نور :|
آرمان های امام راحل :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفته رفته همسر می فهمد كه منظور و هدف اصلی تو چه بود. بعضی وقت ها گذر زمان خودبخود حلال مشكلات خواهد بود. برطرف شدن بعضی ابهام ها مهم ترین موفقیت است.
(این فال امرزم بود.خب اگه من شوهر دارم بگین بهم بخدا جنبه دارم)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
"می دانی فکر "هزارتو"اول از کجا آمد؟از بین النهرین باستان.
روده های حیوانات را بیرون میکشیدند...گمان میکنم گاهی هم مال آدمها را!
و از شکل آن برای پیش بینی آینده استفاده می کردند. بنابراین الگوی نخستین هزارتو در یک کلمه "شکم"است.که یعنی قوانین هزارتو درون توست و با هزارتوی بیرون ارتباط دارد.آنچه بیرون از توست منعکس کننده ی چیزهای درون توست و آنچه درون توست منعکس کننده ی چیزهای بیرونی ست.بنابراین وقتی به هزارتوی بیرون از خودت قدم میگذاری همزمان به هزارتوی درون هم قدم گذاشته ای"
*هاروکی موراکامی"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:43
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توجه
استاد چینی از راه رسید!ویژگی های این اساتید:
-جوان
-خوشتیب
-خوش اخلاق
-كم مصرف
-صحبت كردن روان(مث بعضی استادا نیست كه نگم بهتره)
-عدم ممانعت با هندزفری و بلوتوث و صحبت در كلاس
-مهربان(اگه كسی خواب باشه بیدارش نمیكنه كه هیچ اروم تر هم درس میده)
جوگیر شدن در امتحان(كمك به بچه ها برای رساندن تقلب به یكدیگر)
-و در اخر قبول كردن تمام اعتراضات نسبت به نمرات
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من اصولن عادم خشنی نیستم ؛ یعنی فکر نکنم باشم !
.
.
.
.
... فقط نمیدونم چرا وقتی پست میذارم و لایك نمى كنین ، خیلى بی دلیل ، احساس میکنم بهم محل نمیذارین !
بعد دوس دارم بزنمتون ، بگیرم تک تک موهاتونو از جا بکنم! بعدشم عاهن مذاب روو دستا و توو چشم و چالتون بریزم ! بعدبا دمپایی عبری خیس بزنم تو دهنتون , بعد .........
کلن یه همچین روحیه ی لطیفی دارم من:))))))))))))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﺑﭽﮕﯿﺎﻣﻮ ﺩﯾﺪﻩ
4-3) ﺳﺎﻟﮕﯽ(
ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ:ﻧﺮﻩ ﺧﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﻗﺒﻠﻨﺎ ﭼﻪ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩﯼ :ﺍ
ﻻ ﻣﺼﺐ ﺍﻧﻘﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﻭﺳﯿﻌﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﺣﻠﻘﻢ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ
:ﺍ
|:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:01
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به انگشتهات بگو

لبهای مرا ببوسند!

به انگشتهات بگو
راه بیفتند توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند گل من!

گاهی نفس عمیق بکش
ونگذار تنم....از حسودی بمیرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 18:52
+1
saman
saman
دلت میگه که اینجایی,ولی چشمات میگن میری

میگن میری ولی با اون,تو داری اوج میگیری

تو تعبیر یه رویایی,که بی شک از دلم دوره

بذار اشکات بارون شه,بذار کمتر شه دلشوره

.

.

.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:32
+4
saman
saman
خواهش میکنم

بی حوصلگی هایم را ببخش

بد اخلاقی هایم را فراموش کن

بی اعتناییهایم راجدی نگیر....

درعوض من هم تورا می بخشم

که مسبب همه اینهایی...!
و

به چشمهایت بگو

نگاهم نکنند

بگو وقتی خیره ات می شوم

سرشان به کارخودشان گرم باشد....

نه آن که فکرکنی خجالت می کشم ها..!

نه !

حواسم نیست

عاشقت می شوم....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:27
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ