یافتن پست: #ات

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دوستای گلم ی لایک به پیجم بدین چیزی کم نمیشه ازات{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
2 دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 19:37
+8
shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
بگذار خاکستر آن نامه ها لاشه افتخار من باشد .... افتخار اینکه حد اقل
آنقدر تو را عزیز می داشتم که تا وا پسین لحظات مرگ نگذاشتم حتی در
تصویر بیچارگی من ، شریک باشی ....
مادر جان ! در تمام این مدت سه سالی که مرا با این قبرستان بی سرپوش
آرزوها و آمال انسانی ، این آخرین ایستگاه امید بیکاران خانه به دوش
شهرستانی ، این تهران خراب شده ، روانه کردی ، بر حسب راه نکبت باری
که این اجتماع هرزه پیش پای زندگی غریب من گذاشت من یکی از بی پناه
ترین و بیگناه ترین گناهکاران روزگار بوده ام
افسوس !... هزار افسوس که ضربان نامرتب فرصت نمی دهد ، تا آنجا که
می خواستم جزئیات گذشته و اندوهبارم را برایت شرح دهم ...
ج
همانقدر باید بگویم که زندگی بسرنوشتی اینقدر دردناک ، دچارم کرد ،
ج
سه سال تمام ، شب و روز کار من پاسخ دادن به تمنای هرزه مشتی نامرد
بود که در ازای پولی ناچیز ، همه مستی ها ، پستی ها ، و رذالتهای خود را
وحشیانه در لذت زاییده از پیکر خسته و تب آلود من ، خلا صه کردند
آه ، خداوندا ! چه سرنوشت وحشتناکی
دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 17:26
+4
shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
مادر جان ! خواهش میکنم اجازه بدهی قبل از مرگ هر چه درد بیدرمان در
پهنه این دل ماتمزده ام دارم ، به صورت قطره های سرگردان مشتی
سرشک دیده گم کرده ، به دامان محبت بار تو بسپارم ....
میدانم هرگز باور نمی کردی اینچنین نامه ای به دست تو برسد ؛ تو بر
حسب نامه های گذشته من ، دخترت را زنی نجیب می دانستی که
شرافتمندانه ، دور از خانه و کاشانه ، نان مادر ستمدیده و خواهر یتیمش را
به دست می آورد ... چگونه بگویم مادر ؟!.... که ازبخت من بدخت ، در
عصری به دنیا آمده ام که " شرافت " به طوررقت انگیزی بازارش کساد
است .
می دانی یعنی چه ؟ مادر همه هر چه تا کنون بتو نوشته ام دروغ محض بوده
است .... دروغ محض .... اما اجتناب ناپذیر
خدا می داند که هیچ دلم نمی خواست دل شکسته ات را ، بار دیگر بشکنم ... همه ی آن
نامه را ده روز دیگر که مصادف با بیست و چهارمین سال تولد من که در حقیقت
بیست و چهارمین سال تولد یک بد بختی بیزوال است ،
بسوزان .... و خاکستر سردشان را لابلای بستر پاره پاره من که مات و دست
نخورده و بی صاحب در کنج کلبه ی فقیرمان افتاده است ، دفن کن ...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 17:23
+3
shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
این نامه رو وقتی خوندم حسابی متحول شدم شما هم بخونید.............

خدا حافظ مادر...
شیرت را حلال کن ، به خواهر کوچکم هرگز نگو که خواهر نگون بختش چطور زندگی کرد ، و چه طور مرد ؛ نه - مادر جان نگو..
----------------------------------
این نامه آخرین نامه یک فاحشه است .

کاش نامه رسان هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند....

مادر جان ! این آخرین نامه ایست که از یکوجبی گور زندگی واژگون بخت
خود برای تو می نویسم ..

فاصله من –فاصله پیکر درهم شکسته من – با گور بی نام و نشانی که در
انتظار من است یکوجب بیش نیست

این نامه ، هذیان سرسام آور رویای وحشتناکی است که در قاموس خانواده
های بدبخت نام مستعارش زندگیست ..

مادر جان ! شاید آخرین کلمه ی این نامه ، به منزله نقطه ی سیاهی باشد بر
آخرین جمله داستان غم انگیز زندگی از یاد رفته دخترت.......

خدا میداند که در واپسین لحظات عمرچقدر دلم می خواست پیش تو
باشم...و پس از سه سال جان کندن تدریجی ، هم آغوش با سوداگران ور
شکست شهوت در بستر خون آلود هوسهای مست و تک نفسهای ننگ و
بد نامی وفراموشی جام زهر آلودم را در آغوش پر محنت تو با دست تو
به
دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 17:14
+4
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 09:55
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عطسه دختر : --------------- ­->عتسی ...!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
عطسه پسر :--------> هاتشوبیسخلبوهوو ­ووووووطراشش ... {-26-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 17:59
+6
saqar
saqar
بگو چه مخدری بود در بودنت که این همه نبودنت را درد میکشم{-6-}
2 دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 16:57
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
من تو را پرت ميکنم
لهت ميکنم
به تو فحش ميدهم
با مشت روي صفحه ات مي کوبم
...تو را گم مي کنم!
... اما يک لحظه بدون تو دوام نمي آورم!
لايكو بزن به افتخار همه موبايلا از همه ببشتر ضربه ميبينند ولي هميشه با ادمند
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 14:15
+6
binam
binam
در CARLO
کنجکاوی

کنجکاوم که بدانم نسبت به احساس من چه حرفی داری
یا بدانم امروز بی من تو چقدر دلتنگی؟
کنجکاوم که نگاهت آیا امروز به خاطراتمان هست؟!
ایا دلت به سر قول و قرارهایمان هنوزم هست؟
کنجکاوم که بدانم سر جاده آیا میگیری سراغم؟
یاکه چشم به شعرهایم میدوزی کنار ع[!]ایم
بس که کمجکاوی بخرچ دادمت هیچ نشد
تو نه عاشقی نه دوست میداری دل من
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 14:06
+6
henzo_io
henzo_io
به طرف گفتن بدترین لحضه عمرت کی بود؟
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت با دختر خالم تو خونه{-15-}{-15-}{-15-}{-15-} تنها بودم
دختر خالم رفت تو اتاق برقو خاموش کرد گفت بیا...
منم لخت شدم رفتم تو یهو چراغا روشن شد
همه گفتن تولدت مبارک :|
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 13:19
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ