یافتن پست: #ات

peyman
peyman
خسته شدم

از نوازش کردن عکسات !!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 18:07
+5
ALI SHABAN
ALI SHABAN
موسيقي زبان عاطفه است و کلمات زبان عقل. (آرتور شوپنهاور)
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:22
+10
hosein
hosein
خدايا به داده هات و نداده هات و گرفته هات شكر كه داده هات نعمت و نداده هات حكمت و گرفته هات امتحان است........
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:44
+6
-2
reza
reza
يكي از اصطلاحاتي كه بايد از فرهنگ غني زبان پارسي حذف شه همين دست به يكي كردن ميباشد ..! دست كردن به كي ..؟ والــــــــا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:20
+3
payam65
payam65
به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...

میگه : آره .... میگم : بریزمش دور ؟

میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!به سلامتی همه باباها....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:13
+3
payam65
payam65
مثل شعری عاشقانه ، خواندنت را دوست دارم

مهمان قلب من باش، ماندنت را دوست دارم

آسمان صاف و ساده ، آبی ات را دوست دارم

دور از ابر سیاهی ، نابیت را دوست دارم

نیمه ماهی ، کنج شبها ، دیدنت را دوست دارم

چون گل خوش رنگ و خوش بو ، چیدنت را دوست دارم

من سلام گرم اما ، ساده ات را دوست دارم

آن نگاه بر زمین افتاده ات رادوست دارم

چشمهای از وفا آکنده ات را دوست دارم

گل بخند ، آرام آرام خنده ات را دوست دارم

آنهمه بخشندگی ، افتادگی را دوست دارم

تا تو هستی در کنارم زندگی را دوست دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:01
+2
sepideh
sepideh
:O
11 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:37
+7
payam65
payam65
چه قدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوستش داری,چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده,چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی :گل من باغچه نو مبارک.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:33
+3
shadmehr
shadmehr
لبخند تو را چند صباحی است ندیدم.... یکبار دگر خانه ات آباد ، بگو سیب!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:13
+3
d.m
d.m
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تودید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز....
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:40]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:39
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ