یافتن پست: #ات

مهسا
مهسا
تو دوران مدرسه هفته آخر عيد كه ميشد همه قول وقسم مي خورديم جمعا نيايم مدرسه! فردا كه ميشد همه اومده بودن ببينن كي نيومده. يعني عاشق اون اتحادمون بودم !!! {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 02:23
+6
mah3a
mah3a
خدایا...
آیا تنهاتر از تو آن بالا کسی هست؟
خدایا...
آیا تنهاتر از من این پایین کسی هست؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 00:12
+4
poria
poria
نازنینم

عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه

از چشمانم بخوان .

کلمات ، عشق باشکوه مرا حقیرو کوچک میکنند .

برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو

جوابش را در قلبت خواهی یافت .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 22:40
+3
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
همیشه خوب خداحافظی کنید

گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد

که فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمی کنید

و جای بوسه ای که هنگام خداحافظی نبود همیشه درد می کند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 22:35
+1
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دیروزرفتم بغالی یه بسته هواخریدم کارخونه ی نامردازخدابی خبرچندتاتیکه چیپس هم انداخته بودتوش
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 22:12
+8
مهراوه
مهراوه
اگه زندگی سخته اگه مشکلات زیاده اگه بیکاری اگه نیاز به سرمایه داری
نگران نباش من برات دعا می کنیم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 21:33
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
خدا رو شکر زمان شاه اینترنت نبود ، وگرنه بابابزرگامون میگفتن یادش بخیر زمان شاه اینترنت با سرعت خداتا میدادن دوزار
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:48
+11
پریسا
پریسا
تصميمات بزرگت را با قلبت بگير وتصميمات کوچکت را با عقلت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:42
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
مراقب افکارت باش...اونها به گفتار تبدیل می شوند
مراقب گفتارت باش...اونها به کردار تبدیل می شوند
مراقب کردارت باش...اونها به عادت تبدیل می شوند
مراقب عاداتت باش...اونها به
شخصیتت
تبدیل می شوند
آخرین ویرایش توسط sin_sin در [1391/01/15 - 18:35]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:33
+11
امید
امید
شعر اول حمید مصدق گفته :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
ادامه در دیدگاه
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:29
+12

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ