یافتن پست: #ات

mitra
mitra
غریبه ها که هـیچ !
دوستان هم گـاهی
به اندازه ی دو سه خط ،
بیشتر حوصـله ات را ندارند . . . !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 11:59
+7
Saman Mlh
Saman Mlh
پدر یعنی تپش در قلب خانه, پدر یعنی تسلط بر زمانه. پدر احساس خوب تكيه بر كوه

پدر یعنی یک دنیا صداقت,پدر یعنی دریای بیکران سخاوت,پدر یعنی چتری برای

بالای سر.پدر یعنی دستان گرم.پدر یعنی تکیه گاه,پدر یعنی كوه استقامت

پدر يعني تسلا وقت اندوه.پدر یعنی معرفت ,عظمت ,محبت

یعنی هر چه سخت باشه روزات, من هستمُ خیالت تخت

به سلامتیشون
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 10:59
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
از گوسفندی پرسیدند:
اگر تو گرگ بودی, چه كار می كردی ؟ گوسفند گفت:

من گرگ ها را به علف خوردن عادت می دادم,
تا دیگر به گوسفند های بی گناه حمله نكنند.

از گرگی هم پرسیدند:
اگر گوسفند بودی چه كار می كردی؟ گرگ گفت:
من به گوسفند ها می آموختم كه:
چه طور با دو پای عقبشان به سر گرگ ها بزنند و آن ها را بكشند...

ذات هیچ حیوانی را نمی توان عوض كرد,
و آدم ها هم با پوشیدن لباس های رنگارنگ ذاتشان تغییر نمی كند..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 10:13
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
فکر کردي فقط الکل مستي مياره...!؟خاطراتت ساقي اند ...!...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 10:01
+3
OMiD
OMiD
ما يك رفيقي داشتيم كه از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود (ديگر حسابش را بكنيد كه او كي بود)
اين بنده خدا به خاطر مشكلات زيادي كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبيرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگيش.
زده بود توي كار بنائي و عملگي ساختمان (از همين كارگرهائي كه كنار خيابان مي ايستند تا كسي براي بنائي بيايد دنبالشان)

از اينجاي داستان به بعد را خود اين بنده خدا تعريف مي كند:

يه روز صبح زود زدم بيرون خيلي سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار ميكنم. حالا ببين! اگه كار نكردم! نشونت ميدم! (اينگفتگو ها را دقيقا با خودش بود!!) خلاصه كنار خيابون مثل هميشه منتظر بوديم تا يه ماشين نگه داره و مثل مور و ملخ بريزيم سرش كه ما رو انتخاب كنه. يه دفعه ديديم يه خانم سانتال مانتال با يه پرشياي نقره اي نگه داشت
اولش همه فكر كرديم ميخواد آدرس بپرسه واسه همينم كسي به طرف ماشينش حمله نكرد. ولي يهو ديدم از ماشين پياده شد و يه نگاه عاقل اندر سفيهي به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بيايد لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 09:05
+2
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
یک حقیقت جهان شمول:تا بحال متوجه شدی وقتی داد میزنی احمق!حداقل پنج نفر روشونو بسمت ات برمیگردونن‎؟!!{-16-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 01:14
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
من برم بغل این نی نیه لالا کنم
شبتون شیک و شکلاتی
خوابتون رمانتیک و زیبا{-41-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 00:39
+7
ramin
ramin
دختری به خردمندی گفت: من عاشقت هستم... خردمند گفت: لیاقت شما برادرم است كه از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده... دخترك برگشت و دید كه كسی نیست... خردمند گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی كردی...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 00:39
+7
ramin
ramin
خاطرمان باشد به یاد هم باشیم.... شاید سالها بعد در گذر جاده های بی تفاوت از كنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 00:35
+8
mah3a
mah3a
فکر کردي فقط الکل مستي مياره...!؟خاطراتت ساقي اند ...!...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 00:31
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ