یافتن پست: #ات

حمید
حمید
دونفر باهم رو پله برقي بودن.يكيشون ميگه:سلامتي آقاي راننده صلوات...اون يكي ميگه:خفه شو حواسشو پرت نكن!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:29
+4
حمید
حمید
اگه خواستي يكي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نكن ............ سگ بخر
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:27
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دارم تند تند تایپ می کنم صداش پیچیده کل اتاق، داداشم اومده میگه داری تایپ میکنی؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ شاطر نون بربری هستم دارم خمیرشو پنجه می زنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:16
+2
حمید
حمید
به زندگى بخند . . بخند . . بخند . . خوب بسه ديگه نيشات و ببند !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 18:59
رضا
رضا
تو که قصد جدایی کرده بودی



خیال بی وفایی کرده بودی



چرا با این دل خوش باور من



زمانی آشنایی کرده بودی



خدایا تارو پودم غم گرفته



درون سینه ام ماتم گرفته



الهی بشکنه آن که آخر



دو عاشق را چنین از هم گرفته



خداوندا دلش را مهربان کن



همیشه خاطرش را شادمان کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 16:59
+1
sasan pool
sasan pool
عباس قادری از وقتی فهمیده من دوستش دارم و عاشقش شدم در وصف من این شعر زیبا خونده .خیلی زحمت کشیدی عباس جان.راضی به زحمت نبودیم. ساسی چه بلایی/قشنگی ناقلایی/دلم مونده ز دستت/نمیدونم کجایی /تو که چشات قشنگه/مثل شهر فرنگه/آهای ساسی قشنگه/آهای ساسی قشنگه.:x:x:x:x:x:x:">:">:">:">
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 11:16
sasan pool
sasan pool
سلام حضرات آیات خوب هستین.دیگه ترم من تموم شد.از 11 واحد درسی که من داشتم 3 واحد حذف کردم 3 واحد میفتم.و 5 واحد هم پاس کردم.در مجموع شد 73 واحد.تا ترم 12 وقت زیاد غمی نیست.به پایان آمد این ترم هم /حکایت همچنان باقی است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 11:06
aB'Bas S
aB'Bas S
سلام صبح بخیر... الهی...دلی ارزانی دار که تسکین دردی گردد... ♥♥هرکی امروز تولدشه تولدش مبارک...♥♥ ♥♥یاد همه درگذشتگان این روز گرامی♥♥ ♥♥هرکی مسافره راهش بی خطر...♥♥ ♥♥آرزوی شفای عاجل برای همه مریضا♥♥ ♥♥ایشالله دانشجوا و دانش آموزا از فصل امتحانات سربلند بیرون بیان♥♥ ♥♥ لبتون خندون و دلتون پر آرامش...ایشالله یه خبر خوب بهتون برسه♥♥
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 10:40
رضا
رضا
از کجا آمده ای؟ که چنین نمناکی! زیــر بــاران بــودی ای خــیـال ابـدی! بــی تــو مـن تنهایم تـو چــرا غـمـگـیـنی؟ من اگـر می گریم تــرس فــردا دارم تـرس بی تو ماند تـو چرا می گریی؟ ای صدای قدمت نبض دلتنگی من مـن اگـر دلـتـنـگم تـو چـرا تـنـهـایـی؟ روبه رویم بنشین حرف دل با من گو مـن اگر خاموشم تـو چـرا دلـتـنگی؟ سایه ات زد فریاد من برا ی غم تو می گریم مـن مـســافــر هـسـتـم آمدم تا بروم سفرم تاابدیت جاریست
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 10:33
ebrahim
ebrahim
سال 1391 تو تاکسی .................................................. راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟… مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم! راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!… مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو می‌آم! روزی صدهزارتومن گرون می‌شه! شما دویست تومن گرونش کردین؟! راننده: خانوم کرایه‌ش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفه‌ش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم. یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو می‌بری بالا! بده بهش بره. من حساب می‌کنم! راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات! مسافر درو محکم می‌بنده، می‌گه: برو گم شو! داهاتی! راننده یه آهی می‌کشه می‌گه: ببین چجوری جلو این همه مسافر من‌و سکه‌ی بهار آزادی یه پولم کرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 01:44
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ