یافتن پست: #ات

gamer
gamer
یه اصفهانیه به باباش میگه : بابا چرا ما مثل بقیه با کشتی سفر نمیکنیم ؟ بابا میگه : خفه شو شناتو بکن !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:57
+1
gamer
gamer
چه دعا بهتر از این: گریه ات از سر شوق خنده ات از ته قلب، نشود هیچ غروبت غمناک
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:50
صنم
صنم
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست آب دریا را با آبنبات کوچکش شیرین کند {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:48
+2
gamer
gamer
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش * اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدم * اگه دستات لرزيد بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ريخت بهم به خودت دروغ نگو
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:38
رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09
gamer
gamer
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:37
+2
gamer
gamer
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستنن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:36
+2
ronak
ronak
همانا هیچ عمل نیکویی بالاتر از سوزن گذاشت رو صندلی مراقب عقده ای نیست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:10
+7
ronak
ronak
فاتحه خونی به روش شیرازیا
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:04
+8
مهسا
مهسا
چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت تلخ کردن زندگی خود بـرای کـسـی کـه در دوری مـا شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سپری مـی کـند .............
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:53
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ