یافتن پست: #ادم

korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 12:04
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را جان ما می را و قالب خاک را و دل ترا وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را شربت وصل تو ماند نوبهار تازه را ضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را گر شب وصلت نماید مر شب معراج را نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیم رطل می‌باید دمادم مست بیگه خیز را آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیا در دهیدش آب انگور نشاط‌انگیز را

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:15
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه جین آبجو خریده بودم گذاشته بودم تو یخچال مامان بزرگم

کسی خبر دار نشه .

به مامان بزرگم گفتم :

این آب میوه ها مال منه ، هر وقت میام میخوام بخورم به کسی نده .

دو روز بعد اومدم یکی بخورم ، میبینم نیست .

میگم ننه این آب میوه ها رو چیکار کردی ؟

گفت : سفره ابوالفضل داشتم دادم مهمونا ،

کلی شاد بودن موقع رفتن ... :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 21:17
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1- کار که عار نیست!
2- همه ادما زیبایی خاص خودشون رو دارن
3- پول که شخصیت نمیاره
4- علم بهتر از ثروته
5- فکر کردی چی ، مملکت قانون داره
6- تن آدمی شریفست به جان آدمیت, نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
7- تلاش کنی به هرچی که بخوای میرسی
8- پول چرک کف دسته
9- پدر مادر بچه هاشون رو به یک اندازه دوست دارن
10- خدا ادم ها رو برابر افریده
11- بچه دختر ، پسرش فرق نمیکنه
12- از هر دست بدی از همون دست میگیری ...

به نظرتون کدوم شماره دروغه؟ کدوم دروغ نیست؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 20:09
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای !

این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن

تو عبور کند ، صحبت از فراموشی نیست ، صحبت از

لیاقت است !..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:26
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادمان باشد تاهستیم بیاد هم باشیم موقع رفتن "فریاد" صدایی ندارد....!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:17
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﮔﻮﺷﯿﻤﻮ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ :
.
.
.
.

ﻣﻦ : ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺗﻮﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ
ﻣﻦ : ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﯾﺎﺍﺍﺍ
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺁﺧﻪ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﮑﺎﺭﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺯﻧﮓ ﮔﻮﺷﯽ ﺗﻮﺭﻭﺑﺪﻡ
ﻣﻦ : ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﭼﺮﺍﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﯽ ،ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩ ؟؟
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻧﺎﺯﯼ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ
ﺑﺮﯾﻦ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺳﺮﺕ ﺷﻠﻮﻏﻪ
...
ﻣﻦ
ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﺍﯾﻨﻮﮔﻔﺘﯽ ؟
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻠﺶ ﺑﻪ ﻧﺴﺘﺮﻥ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺮﯾﻦ ﺧﺮﯾﺪ =)) :)) =:)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:04
+1
nazli
nazli

 


قبلنا مسواکامون هر کدوم ی رنگ متفاوت بود من یادم نمیموند کدوم مال منه. الان همه شون سفیدن و طیفای مختلف صورتی الان دیگه ب على توکل میکنم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 17:09
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خودم را بردم به ایستگاه قطار

دورترین بلیت را خریدم

و تا آخرین لحظه

ماندم و برایش دست تکان دادم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:54
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادمه این ساپورتایی که الان کلی باکلاسه، قدیما ننم تو زمستونا به زور بهم میداد زیر شلوار مدرسه بپوشم و جورابم بکشم روش نَچّام =))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:31
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ