ali rad
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون
sahar
کابوس میدیدم از خواب پریدم می خواستم به اغوش تو پناه ببرم
افسوس...............
یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم
ALI SHABAN
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زِ هر بی سروپایی نکنیم.
سانی
ميرسد روزي كه بي هم ميشويم*يك به يك ازجمع هم كم ميشويم*ميرسد روزي كه مادرخاطرات*موجب خنديدن و غم ميشويم*يادمان باشد عزيزان~ميرسد روزي كه بي هم ميشويم
behzad
امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
reza
شاید آن روزی که رفتمیاد تنهایی کنی،من همان تنهایی ام یادت نره یادم کنی.
رزرو میکنم برات امید ولی هزینه اش دوبل میشه
1390/12/28 - 20:49

1390/12/28 - 20:51 ( لايک توسط 1 کاربر )ما اینیم دیگه
تو دنیا ک ی دونه سین سین بیشتر نیست
1390/12/28 - 20:52 ( لايک توسط 1 کاربر )
1390/12/28 - 20:53 ( لايک توسط 1 کاربر )پس من چی
1390/12/29 - 17:39 ( لايک توسط 1 کاربر )