یافتن پست: #ادم

fereshte
fereshte
هوس قهوه کرده ام
هوسه دیدنش هوسه شنیدن صدای خنده هاش
هوسه بوی تنش
هوس کردم عین قبل بغلم کنه
هوسه بوسیدنش
هوسه گذاشتن سرم رو شونه های مردونش
دیوونه دلم برات تنهگ شده...میفهمی؟
چطوری طاقت بیارم بی انصاف؟
دلم میخواد تمام دلتنگیامو بالا بیارم
نه گریه نمیکنم.........
من بهت قول دادم گریه نکنم
آرومم...

آخرین ویرایش توسط fereshteh در [1393/01/20 - 00:11]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 00:10
+8
*elnaz* *
*elnaz* *
اسمم را سنگی نگه می دارد..
خودم را گوری...
و یادم را.......
نمیدانم..
دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 21:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

به سلامتی پسری که فهمید دوستش عشقشو میخواد..‏. هیچی دیگه رفت دهن دوستشو سرویس کرد... والا ادم باید عشقشو با چنگودندون حفظ کنه

دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 20:03
+3
hamed noori
hamed noori
عجب دنیایی شده است...
کوچه ها را بلد شدم...
مغازه ها را...
حتی جدول ضرب را ..
دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم...
اما گاهی میان ادم ها گم می شوم...
"ادم ها را بلد نیستم"
دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 16:33
+9
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای . . .


این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهنت عبور کند...


صحبت از فراموشی نیست . . .صحبت از لیاقت اس
دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 16:04
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

هر بار که خواستم به طرفت برگردم


یادم افتاد که :


دلتنـــگــی


هرگز بهانه خوبی برای تکرار این اشتباه نیست!!!

دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 15:43
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﻭﺍﺳﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯاستادﻫﺎﻡ تو فیسبوک ﺭﯾﮑﻮﺋﺴﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ
ﺑﻬﻢ ﻣﺴﯿﺞ ﺩﺍﺩﻩ :
. . . ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...
ﺗﻮﻭ ﺧﻮﻭﻧﻪ ﻡ ﻫﻤﺶ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ چى بگم اسکلم نکنى ...
ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﻗﻴﺎﻓﺖ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻤﻪ منتظر سوژه اى
ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺬﺍﺭ ﺗﻮﻭ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻢ |-:|-:
.
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺳﻮﺧﺖ منصرف شدم :D

دیدگاه  •   •   •  1393/01/17 - 19:57
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ما ادما وقتی عاشق میشم به جای این كه با عشقمون لذت ببریم ... !

ترس از نبودنش داغونمون می کنه ..!

شکاکمون می کنه ؛

بد دل می شیم
...

بد خُلقی می کنیم

دعوا می شه ؛

بی احترامی می شه

قهر می کنیم و سرد و سردتر می شیم ...

اینا همش به خاطرِ ترسِ از دست دادنه

دیدگاه  •   •   •  1393/01/17 - 19:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخوردم

یه دفعه گفت تو چیکاره ای ؟

منم با جدیت تمام چاییو بهش نشون دادم گفتم :

من یک کاپیتان هستم :)

هیچی دیگه 4 روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم :|

دیدگاه  •   •   •  1393/01/17 - 16:08
+4
roya
roya
بعضی از ادما مثل عکس میمونن زیاد که بزرگشون میکنی کیفیتشون میاد پایین..
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/17 - 14:52
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ