یافتن پست: #از

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
کار از آرایش کردن و ابرو برداشتن و مو رنگ کردن و گوشواره گذاشتن پسرا گذشته دیشب پسره تو [!] داشت یادم میداد چطوری ماکارانی بپزم اینجوریاااااس داش {-16-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:45
+4
sayeh
sayeh
در خابم هم راحتم نمی گذاری؟

بی خبر میای....
صدایم میکنی.....
تا چشمانم را باز میکنم باز هم نیستی.....
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:39
+2
roya
roya
يکي از آپشن هاي که پسرا دارن اينه که ..
.
.
شکست عشقي ميخورن در حد خودکشي... اصن داغون...

ولي باز هر دختر خوشگلي رو که ميبينن ميگن جو و و ن ن.


دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:19
+18
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
رفاقت مثل یه قیف میمونه.وقتی میفتی توش اولش خیلی خوبه جاواسه دونفرهست ولی رفته رفته سرمیخوری میری پایین بایدیکی یکی ردبشی.اگه بتونی دونفری ردبشی (مردی).کمک کنی رفیقت ردبشه (شاه مردی).ولی ردبشی ورفیقتاجابزاری وبیخیالش بشی (نامردی).
توبرومن هولت میدم.
آهای...بازم شاه مردی...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:16
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تنهــایـم … اما دلتنگ آغــوشی نیستــم. . خستــه ام … ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم. . چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز. . ولــی رازی نـدارم… چــون مدتهــاست دیگــر کسی را “خیلــی” دوست ندارم… :(


دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:12
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


اگه نیمه گمشدت رو پیدا نکردی زیاد مهم نیست درد واقعی از اونجایی شروع میشه که نیمه پیداشدت رو گم کنی :|


دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:08
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


هیچ لذتی اندازه ی این که یه بچه ی کوچولو دستشو دراز کنه طرفت که یعنی بقلم کنی نیس و حال نمیده!!! اصن یه لذت عجیبی داره !!! {-26-}


دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:04
+6
sayeh
sayeh
چرا شما به جای اینکه سلام کنین لایک میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بدم میاد ازین کار......{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:04
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


گاهی باید برای بودن بروی…از میان مردمی که حال و هوایشان عجیب طوفانی است… شاید باران دلتنگیهلیشان برایت ببارد


دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 12:00
+4
be to che???!!
be to che???!!

آن زمان كه مرا پير و از كار افتاده يافتي،

اگر هنگام غذا خوردن لباسهايم را كثيف كردم ويا نتوانستم لباسهايم را بپوشم

اگر صحبت هايم تكراري و خسته كننده است

صبور باش و دركم كن

يادت بياور وقتي كوچك بودي مجبور ميشدم روزي چند بار لباسهايت عوض كنم

براي سرگرمي يا خواباندنت مجبور ميشدم بارها و بارها داستاني را برايت تعريف كنم...

وقتي نميخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نكن

وقتي بي خبر از پيشرفتها و دنياي امروز سوالاتي ميكنم،با تمسخر به من ننگر

وقتي براي اداي كلمات يا مطلبي حافظه ام ياري نميكند،فرصت بده و عصباني نشو

وقتي پاهايم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه كه تو اولين قدمهايت را كنار من برميداشتي....

زماني كه ميگويم ديگر نميخواهم زنده بمانم و ميخواهم بميرم،عصباني نشو..روزي خود ميفهمي

از اينكه در كنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصباني نشو

ياريم كن همانگونه كه من ياريت كردم

كمك كن تا با نيرو و شكيبايي تو اين راه را به پايان برسانم


فرزند دلبندم،دوستت دارم

دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 11:32
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ