یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو فیلم هندیه شاهرخ خان عاشق شد،
بعد وسط رقصیدن بودن و حركات موزون، یه دفه تیر اندازی شد،
دعوا شد ،با یه مشت شاهرخ خان همه رو زد،‌
بعد یه دفه وسط دعوا عاشقه یكی دیگه شد،
بعد اون تصادف كرد مُرد،
این با خاهرش ازدواج كرد!!
كلن هر چی اتفاق بود تو این فیلم افتاده،
از این به بعد هر چی فیلم ببینم واسم تكراریه!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

وقتی به تو می اندیشم...


صدایی نیست!


سکوت همیشه رابط ماست


بی تو و دور از تو بودن


هنر عشق و وفاست…..!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مخاطب خاص ِ زندگے مــــن...

با تمام وجود مے گویم:

این روز ها عجیب دل تنگ توام

دل تنگ اجابت چشمانت

دل تنگ رنگ نگاهت

دل تنگ بوے عَطرت

تو که نیستے ...

انگار زندگے بودن را کــم می آورد و

بهانه گــیر نبودن است

تو کـه نیستے دلتنگے هایت مــرا از پا در می آورند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مست بگو ، راست بگو
تا شب یلداست بگو
تا نفسی هست بگو
هرچی دلت خواست بگو
خسته و بی تاب شدم
محو شدم ، خواب شدم
خسته از این پنجره ها
منتظرت قاب شدم
گریه بر این حال کشید
اشک در این فال کشید
بر تن بی دست خدا
نقش دوتا بال کشید

خواب شدم ، مست شدم ، با همه یکدست شدم
تشنه بی آب شدی ، نیست از این هست شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:16
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمـن!
دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن!
دوست داشتن یا نـداشتن!
دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند!
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی
و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه…..!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست...
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود...
گفت : یا رب از چه خارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای...
خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم مجنونم مکن...
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو این لیلای تو من نیستم...
گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهون و پیدایت منم...
سالها با جوره لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی....
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسرک نگاهم کرد و گفت آقا چسب زخم دارم ارزون میدم گفتم زخمهایم عمیقتر از این حرفاست پسرک گفت برو بابا خب عین بچه ادم بگو پول ندارم :دی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:44
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:32
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
...کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است

بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست !

بایدش نالیدن...




"مهرداد امجدی"
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:29
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هَمیشـِـــہ از آمَدن "ن" بَر سر "کَلـــِـــــمآت" می تَرســـَــمـ.
نَــ دآشتـــَـن تُو...
نـَـ بُودَنـــ تُو...
نــَ مآندَنــــ تُو...
کآشـــ ایــن بآر حدآقل "دلِ وآژه" برآیــَــمـ مــی سُوختـــــــــو
خَبــَر میــــدآد از "نـَـ رفتــــن" تُو .../
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:26
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ