یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی وقتا...

وقتی از همه خیلی خیلی دوری اونقدر هوایی میشی که اگه دست خودت بود چمدون میبستی با
اولین پرواز خودتو میرسوندی به اولین آغوشی که برات بازه...و شاید اگه جرأت میکردی همونجا
روی شونه هاش خودتو از غم دنیا خالی میکردی...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:40
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین قراری که با هم گذاشتیم
این بود:
دیگر سر راه هم
"سبز" نشویم

دیروز زیر باران
اتفاقی به هم برخوردیم

سبزتر از همیشه دیدمت

اما من همچنان
پای قولم هستم.¸¸.♥•*¨`•.¸¸♥.•*¨`•♥.¸¸.♥•*¨`•.¸¸♥.•*¨`•♥
چرا که بعد از رفتنت
خشکیدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتی دوست خوبی که

مثل خط سفید وسط جاده است,

تکه تکه میشه

ولی بازم پا به پات میاد


به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .

به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن . . .

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیق منه

وقتی باختم گفت :

من رفیقتم . . .


به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !

آخرشم دق میدن مارو !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:21
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از دوستان تعریف میکردزنگ زدم عکاسی نوبت بگیرم واسه عکس گرفتن
دختره گوشی رو برداشته ، میگم ببخشید خانم امروز وقت خالی کی دارید ؟
میگه واسه عکس گرفتن ؟
پ ن پ واسه اینکه با خونواده خدمت برسیم
بعد می خنده میگه 6 وقت داریم
بهش میگم قبل از 6 هم کسی نوبت داره ؟
پ ن پ امروز رو کلا واسه همسر آیندم خالی کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم دستشویی گوشیمم تو دستم بود ، دقیقا بالای مدخل توالت رفتم گوشیمو بذارم جیبم که یهو از دستم افتاد ، منم با یه حرکت انتحاری با پا با تمام قدرت زدم زیر گوشی زاااارت خورد به سقف دستشویی بعد پخش شد ! لاششو گرفتم ، درش پرت شد اونور ، باتریشم داشت میومد سمت سوراخی که با پام کنترلش کردم !
یعنی یه همچین آدم سریع الرفلکسی هستم من !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگنﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ
.
.
ﻫﭙﻞ ﻭ ﮊﻭﻟﯿﺪﻩ،
ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﻧﺎﺯﮎ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ،
ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺴﺘﻪ،
ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ،
ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﻪ ...
ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﻧﯿﺎﺱ .
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﻣُــﺮﺩ ....... :))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابام تازه اسمس زدن یاد گرفته ،
خیلی لفظ قلم اسمس می نویسه ...
مثلن اسمس میده :
«آیا کلاست تمام شد؟»
من جواب میدم :
« آری پدر،هم اکنون بر مرکب مینشینم و بی درنگ به خانه باز میگردم !! »
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شرایط خوشگل شدن دخترا
.
.
.به نام خدا
.
.
.
.
هیچ شرایطی لازم نیست هممون از دم خوشگلیم

بکوب لایکووووووووو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ی ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮ ﺩﺍﺭﻡ ۵ ﺳﺎﻟﺸﻪ. ی ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﯿﺸﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ!!!!
ﻣﻦ :ﭼﯽ؟ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﯼ ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ﻣﻬﺪﮐﻮﺩﮐﻤﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺷﺪﻡ. ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻦ ﮎ ﻣﺎ ﺑﻬﻢ ﺑﺮﺳﯿﻢ.
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺏ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﮕﻢ ﯾﺎ ﻣﻨﻮ ﺑﮑﺸﻪ ﯾﺎ ﻋﺸﻘﻤﻮ.
ﺍﮔﻪ ﻧﮕﯽ ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯿﺨﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ!!! من بدون اون یه لحظه هم دووم نمیارم :|
من :|
مهد کودم :|
دهه هشتاد :|
و بازم من :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نگران نباش

نمی شود دوستت نداشت

لجم هم که بگیرد از دستت

دفترچه ی خاطراتم

پر از فحش های عاشقانه میشود!!!...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:26
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ