یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خجالت میكشیدم بگویم هرنفسم به یادت آه میشودصبوری كردم ودرمندفقط نگریستم تاخودش به زبان آمدچه میخواهی؟گفتم هیچ فقط اینكه گاهی یادم كنی!پرسیدچرا؟كمی شجاعت به خرج دادم وگفتم چون من همیشه به یادتم!پرسیدچرا؟عرق سردی كردم وگفتم خیلی خوبی! گفت ممنون منم بیادت هستم!ذوق مرگ شده بودم!حالاهم چندسال توكماهستمو اون هم رفت پی زندگیش ازدواج كرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیــــوار اتاقــــــم پــــر از ع[!]ـــــای دو نفـــــــره ایست…
که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !
همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:11
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من میان این همه خاطره
غم هایم را بغل کرده ام!
و تو در آغوش دیگری
ارگاسم بعدیت را تجربه میکنی!!
میبینی چه بی حیا شده ام
درست مثل خودت!!
فقط من در ادا کلمات
و تو در بازی با احساسات

آزاد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برای اصیل بودن کافی است دروغ نگویی
آغاز اصلات خوب همین است که..
نخواهی چیزی باشی که نیستی!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 17:05
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
الهی بکامم شرابی فرست
شرابی زجام خطابی فرست
مرا کشت رنج خمار الست
دگر باره از نو شرابی فرست
دلم تا صفا یابد از زنگ غم
بدردی کشانت که تابی فرست
شد افسرده جانم درین خاکدان
زمهرت بدل آب و تابی فرست
زسر جوش خمخانهٔ حب خویش
بجام شرابم حبابی فرست
بلب تشنهٔ چشمهٔ معرفت
بساقی کوثر که آبی فرست
بعصیان سرا پای آلوده ام
زجام طهورم شرابی فرست
بمعمار میکن حوالت مرا
امیری بملک خرابی فرست
بدل تخم امیدگشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی فرست
زدریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست
...فیض کاشانی...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 16:37
+2
sajad258
sajad258
سلام. من sajad258 هستم، از اعضای جدید ... :)
8 دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 16:27
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…

تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…

بعد کـــه از همه جـــدآ شدی

از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون

می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …

دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ

بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:

خـــوبــی رفیـــق؟؟!!

بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:27
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مردانگی آنجاست ...

جایی که ..

پسر بچه ای هنگام بازی،

برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد ،

نقش فروشنده را بازی کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:24
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لباسها در آب کوتاه میشوند و برنجها دراز.
در درازای زندگی لباس باش ودرپهنای آن برنج
و اگر عمق این پیام را نفهمیدی
بدان که تنها نیستی، چون منم نفهمیدم!خخخخخخخخخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:21
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

برو به سلامت

دیگر هم سراغم را نگیر!

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم

و دلیل رفتنت را جویاشوم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:15
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ