یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشتم با خواهرم تلفنی حرف میزدم ، بچه هاش هی‌ میومدن از هم شکایت میکردن

خواهرم ام برگشت بهشون گفت : دارم تلفن حرف میزنم ، برین همدیگه رو بزنین
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:33
+4
saman
saman

کنار پنجره می آیم


نسیم تبسم تو جاریست


قاصدکها آمده اند


در رقص باد و یاد


سبز


سپید


سرخ...


و این آخرین قاصدک


چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!


****


می خوانمت


با هفت زبان


در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای


سرشار از تکلم درخت و آفتاب


سرشار از تنفس آینه و عود


سرشار از بلوغ آسمان


و من هر چه می آیم


به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم


می خواهم در بیرنگی گم شوم


****


نمی دانم


شابد به نسیمی که صبح گاه


در سایه روشن حسرت و لبخند


از کنار دستهایت عبور کرد


          می اندیشی


و من به آن بادبادکی فکر می کنم


که در سپیده دم ستاره و اسپند


در نگاه زلال تو تخم گذاشت


و تو نم نم


در تنهایی و ماه


ناپدید شدی


و تنها رد پایت


در امتداد مسیرهای خیس بی پایان


               جا ماند


****


جای تامل نیست


قاصدکها آمده اند


و تو در سرود خلسه و خاکستر


                           ناپیدا شده ای


و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم


و به انتظار شب بوها


که در بهاری زرد


به شکوفه نشست


****
نمی دانم کدام پرنده


در نبض مدادهایت جاری بود


که هیچ کاغذی


در وسعت حجم آن نگنجید


راستی نگفتی کدام باد


      بادبادکهایت را با خود برد


****
پنجره را می بندم


خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود


و آفتابگردان نگاه تو


در آسمان هشتم


ناتمام ادامه دارد


و من


به یاد آن پرنده ای می افتم


که صبح


در متن بلوغ و آفتاب


ناپیدا گم شد


     ناپیدا گم شد.


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:33
+1
xroyal54
xroyal54

من به "تو" که میرسم

مکث میکنم

انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ام

مثلا ...

در صدایت "آرامش"

یا در چشم هایت "زندگی"

و هر باز تو از من ميگريزي
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:32
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده !

حواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !

بعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا . . .

منم اومدم پول و بدم از خجالت در برم که طرف گفت : دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:31
+1
saman
saman

آرزوی من این است

که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی


آرزوی من اینست یا شوی فراموشم


یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم


آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه


سرپناه من باشی لحظه تر گریه


آرزوی من اینست نرم وعاشقو ساده


همسفر شوی با من در سکوت یک جاده


آرزوی من اینست هستی تو من باشم


لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم


آرزوی من اینست تو غزال من باشی


تک ستاره روشن در خیال من باشی


آرزوی من اینست درشبی پر از رویا


پیش ماه وتو باشم لحظه ای لب دریا


آرزوی من اینست از سفر نگویی تو


تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو


آرزوی من اینست مثل لیلی ومجنون


پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون


آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا


من برای تو باشم تو برای من تنها


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:30
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نوازشگر خوبی نبودی !
سفید شده تار مویی را که قسم خوردی با دنیا عوضش نمیکنی . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:29
+2
saman
saman

اه ای زندگی این منم که هنوز


با همه پوچی از تو لبریزم


نه به فکرم که رشته پاره کنم


نه بر انم که از تو بگریزم


همه ذرات جسم خاکی من


از تو ای شعر گرم در سوزند


اسمان های صاف را مانند


که لبالب ز باده ی روزند


با هزادان جوانه میخواند


بوته ی نسترن سرود ترا


هر نسیمی که میوزد در باغ


میرساند به او درد ترا


من تو را درتو جستجو کردم


نه در ان خواب های رویایی


در دو دست تو سخت کاویدم


پر شدم پر شدم ز زیبایی


پر شدم از ترانه های سیاه


پر شدم از ترانه های سپید


از هزاران شراره های نیاز


از هزاران جرقه های امید


حیف از ان روزها که من با خشم


به تو چون دشمنی نظر کردم


پوچ پنداشتم فریب ترا


ز تو ماندم ترا هدر کردم


عاشقم عاشق ستاره ی صبح


عاشق ابرهای سرگردان


عاشق روزهای بارانی


عاشق هر چه نام توست بر ان



دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:28
+1
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نیمه گمشده ی من الان باید خیلی خسته شده باشه ...

از بس دنبال من گشته نتونسته منو پیدا کنه ...

حقم داره بنده خدا ...!

جا داره از همین تریبون یه خسته نباشی بهش بگم ...

و بگم که امیدتو از دست نده"خواستن توانستن است...!

به حرف اینایی هم که میگن " گشتم نبود نگرد نیست!"هم گوش نده ...

اینا حسودن نمیخوان منو تو بهم برسیم ...!!!

تنبلی نکن تلاشتو بیشتر کن که خداوند با صالحین است ...! :|

و من الله توفیق...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:26
+3
saman
saman
خاطرات را باید ...
سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید
خاطرات نه سر دارند ؛ نه ته ! /././
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند
میرسند گاهی
وسط  یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
و گاهی حتی وسط یک صحبت ...
سردت می کنند ؛ رگ خوابت را بلدند!
زمینت میزنند ...
خاطرات تمام نمی شوند
تمامت می کنند .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:24

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ