هر وقت توی زندگ به یه در بزرگ که روش یه قفل بود رسیدی ، ناایمید نشو . چون اگه قرار بود باز نشه به جاش یه دیوار میذاشتن .
هـدیـه ام از تـولــد .. گریـه بـود
خنـدیدن را تو به من آمـوختـــی
سنگ بوده ام .. تو کوهم کردی
برفــــ بوده ام .. تو آبــــم کردی
آب می شدم .. تو خانه دریا را نشانم دادی
“می دانســـتم گریـه چیســــت
خندیدن را تو به من هدیه کردی …!
[شمس لنگرودی]
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …