یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی وقتها باید یقه‌ ی احساست را بگیری با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی: تورو خدا بسه‌ بسه‌ دیگه‌ تا حالا هرچی کشیدم از دست تو بود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
✖از خـوבґ بیزآر میشــوґ وقتـﮯ

از دلتنگـﮯ כּــبودنتــ ذره ذره آبــ ـ ـ ـ میشوґ

و تــــــــــو

نیــــز مــــــرآ بِـیــآב نـمـﮯ آورے✖
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:54
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تورو ، تنها نذارم بعد ازین

اسم تو رو داد میزنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونمو یکجا به نامت میکنم

دلخوشیای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یه جای دور خودم میشم سنگ صبور

برات یه کلبه میسازم پراز یه رنگی پره نور

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت میکنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت میکنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ‌ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می‌شوی
و سال‌هایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است
تازه
تازه پی می‌بریم
که تنهایی
تلخ ‌ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
..
دیر آمدن!
دیرآمدن!

چارلز بوکوفسکی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاقا ما یه دایی داریم وقتی باهاش اسم فامیل بازی میکنیم
اگه مثلا اسمو نوشته باشه شیوا فامیلو مینویسه شیوایی ،
اگه حیوونو بنویسه شیر اشیا رو مینویسه شیر پلاستیکی !
یه بارم حیوون با ک رو نوشته بود کک
حالا دیگه خودتون کک پلاستیکی رو تصور کنین دیگه ! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:48
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بابام میگم خوب ماهی ۴۰هزار تومن یارانه ی منو میخوری به روی خودتم نمیاریااا
برگشته میگه حاضرم ماهی ۴۰۰ تومن بدم ریختتو نبینم !!
فک کنم منو توی زنبیل از روی آب رودخونه برداشتن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برادرزادم اومده خونمون مهمونی بهش میگم میگو گرفتم سرخ کنم بخوریم
اگه باز سیر نشدی یه پیتزایی خوب میشناسم می برمت اونجا :x
برگشته میگه عمه خیلی گدایی ! چرا برام فلافل نمی گیری ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همین خوبه که با اینکه سراغ از من نمیگیری
ولی تا حرف من میشه یه لحظه تو خودت میری
به جز تو همه میدونن واست این مرد می میره
واسه همین جداییت رو کسی جدی نمی گیره
همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی

تو چندتا خاطره با من هنوزم مشترک هستی
همین خوبه که آرومی و حس میکنی آزادی
که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی
واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری
به یادشون که می افتی واسه من وقت میذاری
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابام: بده موبایلتو ببینم
من: بابا یه لحظه وایسا رمزشو بزنم
delete sms
delete video
delete picture
delete music
delete private
delete number
format memory card
من: بیا بابا من چیزی ندارم که ازتون مخفی کنم!
بابام: نه میدونم، من فقط میخواستم ساعتو ببینم!
من: |:
بابام: :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بــــــــــــرو !

ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ

وقتیـــــ یقین دارم بیشتر از منـــ

کسی دوستت نخـــــــواهد داشت

بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد

بــــــــــــرو !

ترس برای چه؟؟

وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی

به روی تمام آن هایی که

به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی.... !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:36
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ