یافتن پست: #از

saman
saman

از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود


که به طوفان پا نهادی. معنی طوفان همین است!


[کافکا در کرانه / هاروکی موراکامی]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:03
+3
saman
saman

به کوری چشم دنیا


که ساز مخالف می زند با من . . .


من ساز خودم را میزنم…!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
قابل توجه دخترا(خودمم دخملما!)
شمایی که هی به پسرا گیر میدید ابروشونو برداشتن و مو رنگ کردن و...
منم به شما میگم چه وضعشه آخه مانتو میپوشید اندازه تی شرت پسرا آستیناتونم که تا میکنید تا بازوتون انگار دارید میرید جنگ شال و روسریتونم که قوربونش برم دو دقه یه بار از سرتون می افته!
اول خودتونو درست کنید بعد به پسرای بیچاره گیر بدید!
.
.
.
دختراخانما نیاید دنبالم لهم کنیدا!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:45
+2
saman
saman

دست همیشه برای زدن نیست ….


کار دست همیشه مشت شدن نیست …..


دست که فقط برای این کار ها نیست …..


گاهی دست میبخشد …..


نوازش میکند ….. احساس را منتقل میکند …..


گاهی چشمها به سوی دست توست …..


دستت را دست کم نگیر ……!

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ، بعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره ! منم گفتم : نترس خانم یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟
بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت ! مام سینه خیز اومدیم تا خونه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:42
+1
saman
saman

شب اما برای من است،
وقتی فکر می‌کنم این وقتِ شب
مگر چند نفر بیدارند؟
و از میان آنانکه بیدارند،
مگر چند نفر به تو فکر می‌کنند؟
و از میان آنانکه که بیدارند و به تو فکر می‌کنند،
مگر چند نفر می‌توانند،
صبح فردا شماره‌ات را بگیرند،
و این شعر را برایت بخوانند؟


[لیلا کردبچه/ کلاغمرگی]




دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:40
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو مدرسه ازم خواستند ضمایررو بگم..

کمی مکس کردم


سپس گفتم:
من...من...من.....
گفت پس بقیه:

اشک از گوشه چشمم چکید

گفتم همه رفتند

تنها
من ماندم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:37
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم بقالی ،می گم نوشابه بزرگ میخواستم.طرف میگه منظورت خانواده است دیگه؟ تا گفتم:پ...گفت پ ن پ و زهرمار بی شخصیت!چیه یاد گرفتیدشما هی میگید پ ن پ؟ گفتم میخواستم بگم پنیر هم میخواستم .بعد از کلی معذرت خواهی گفت:پنیر بسته ای ؟گفتم پ ن پ !متری بده !و فرار =)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:35
+1
saman
saman
هى لعنتى!
بیا باهم بازى کنیم:
تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار،
من هم،
شماره ی غریبه هاى توى گوشى ات را…!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشتم از جلوی دستشویی رد می شدم، یه دفعه دیدم بابام داره با مسواک من مسواک می زنه!وایسادم به جیغ و هوار و دعوااااااااابابام گفت: خوب حواسم نبود! بعد که داشت از دستشویی بیرون می رفت، برگشت گفت:حالا نری تلافی کنی با مسواک من مسواک بزنی ها!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:32
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ