یافتن پست: #از

roya
roya
در CARLO
اشخاصی که بدبختانه به لذات شدید و حاد خو گرفته اند دیگر از لذات معتدل حظ نمیبرند و همواره با اضطراب دنبال شادی و نشاط میگردند . فنلون 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 22:19
+5
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 22:05
+5
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 22:02
+5
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 21:55
+4
korosh
korosh
گوگل پسره یا دختر؟
خب اون بدون شک دختره
چون اجازه نمی ده یه جمله ای رو کامل کنی
از همون اول شروع می کنه به حدس زدن
و همچنان حدس زدن
لامصب بعضی وقتا حدسایی میزنه
که دهن آدم وا میمونه
مخصوصا وقتی یکی کنارت نشسته باشه...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:59
+6
korosh
korosh
معلم کلاس اول از ساسان کوچولو می پرسه.. اگه تو ۱۰ تا شکلات داشته باشی ۲ تاشو بدی به سمیرا.. ۳ تاشو بدی به مریم و یه دونه هم بدی به شراره اونوقت چی خواهی داشت؟؟؟ ساسان میگه. خوب معلومه ۳ تا دوست دختر جدید
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:49
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:19
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قوانین شاد زیستن : ۱
- اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید . ۲
- اگر شما چیزی را دوست ندارید از آن دوری جوئید. ۳
- اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از ان دوری کنید آن را تغییر دهید.
۴ - اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید آن را بپذیرید.
5- با تغییر نگرشتان نسبت به چیزهایی که انها را دوست نمی دارید انها را بپذیرید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:16
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گریه شب به تو حجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی من پر از میل زوالم عشق من تو در چه حالی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:14
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سر بزار روی شونه هام   ,  
تا بگم آروم از غصه هام
تا بگم چی امد به سرم   ،    
رفت چرا نازنین دلبرم
عیش و شراب و مستی ،
کار ما بود
عشق و خدا و هستی ، یار ما بود اما شد،
رنگ زمستون , نو بهار ما
بزم مهر و جنون در دل به پا بود سینه لبریزه از شور ،
از وفا بود
اما غم ، آمد به قلبم ، ای خدا چرا؟
سوختم ، سوختم من از غم ، دل او پی یار دیگری بود
که عمر رویای من به سر رسیدباختم ،
باختم من به او ، همه ی عمرٍ دلدادگی رو
که غربت به خانه ام سرک کشید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:11
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ